close
تبلیغات در اینترنت
شگفتی های راز

درباره وبلاگ


با سلام و خوش آمد گویی . ما در این وبلاگ قصد داریم رازی که خداوند با فرستادن اولین انسان در این دنیا به وجود آورد را به شما معرفی کنیم . مطمئن

دسته بندی

آرشيو مطالب

لينك دوستان

آمار وبلاگ

» افراد آنلاین : 1
» بازدید امروز : 33
» بازدید دیروز : 24
» هفته گذشته : 33
» ماه گذشته : 562
» سال گذشته : 8577
» کل بازدید : 384365
» کل مطالب : 103
» نظرات : 53

پشتیبانی

امكانات

مدیریت نگرش

درباره : شگفتی های راز ,



چگونه می‌توان تنفرها را به عشق، کینه‌ها را به محبت، یأس‌ها را به امید، دشمنی‌ها را به دوستی، زشتی‌ها را به زیبایی، ضعف‌‌ها را به قوت، شکست‌ها را به موفقیت، تلخی‌ها را به نشاط و مشکلات را به فرصت‌ها تبدیل نمود؟
بعضی‌های در هر فرصتی که پیش می‌آید به مشکلاتش می‌اندیشند اما برخی‌ها در مشکلات به فرصت‌ها می‌اندیشند. برخی از نردبان نگرش‌های سازنده صعود می‌کنند و برخی به خاطر داشتن نگرش‌های غلط سقوط می‌کنند. نوع نگرش‌ها در برکشیدن یا فرو کشیدن انسان بسیار مؤثرند. برای فهم و درک بیشتر تأثیر نگرش‌ها در زندگی آدمی توجه به نکات ذیل ضروری است :
۱) نگرش‌ها نوع زندگی ما را مشخص و تعیین می‌کنند
نگرش‌ها نمایانگر توقعات ما از زندگی است. زندگی ما بی‌شباهت از هواپیما نیست اگر بینی ما رو به بالا باشد صعود می‌کنیم و گر رو به پایین باشد خطر سقوط وجود دارد.
در این زمینه به داستان ذیل توجه کنید تا اهمیت نوع نگرش بیشتر مورد توجه قرار گیرد. پدربزرگ عصرها دراز می‌کشد و چرت می‌زند یکی روز نوه‌های پیرمرد برای شوخی کمی پنیر بدبو لای سبیل پدربزرگ می‌ریزند. اندکی بعد پدربزرگ از خواب بیدار می‌شود و با خود می‌گوید این اطاق چه بوی گندی دارد! به طرف آشپزخانه می‌رود حس می‌کند آشپزخانه هم همان بوی بد را می‌دهد. از آشپزخانه به بیرون از خانه می‌رود تا هوای تازه تنفس کند. اما با تعجب متوجه می‌شود که هوای بیرون هم ناراحت کننده است. بنابراین با لحن اعتراض آمیز می‌گوید : همه دنیا را گند گرفته! زمانی که طرز فکر ما به پنیر بد بو آغشته باشد تمام دنیا بوی بد می‌دهد.
حقیقت یکی است این واقعیت‌ها هستند که متفاوت جلوه می‌کنند. ادراک انسان‌ها تابع افکار و اندیشه‌هایشان است برای تغییر زندگی منتظر تغییر دیگران و یا منتظر عوض شدن دنیا نباشید بلکه تغییر را در خود جستجو کنید و منتظر معجزه نباشید بلکه خود معجزه‌گر باشید.
بزرگی می‌گوید ۲۵ سال تلاش کردم برای زندگی بهتر زنم را تغییر دهم نتوانستم ۲۵ دقیقه فکر کردم که خودم را تغییر دهم، وقتی که خودم را تغییر دادم زندگی جهنمی ما زندگی بهشتی شد. آحاد جامعه ما نیازمند این پیام الهی هستند تا باور کنند که می‌توان جور دیگر دید و به گونه‌ای دیگر هم زیست.
۲) نگاه و نگرش ما تکلیف روابط ما را با مردم معلوم می‌کند
سرتاسر زندگی ما متأثر از روابط مردم است اما همچنان چگونگی ارتباط مؤثر با مردم یکی از چالش‌های دشوار زندگی است با برخی مردم نمی‌توان ارتباط مؤثر ایجاد کرد و بدون آنها نیز نمی‌توان کارها را پیش برد. در برقراری ارتباط با دیگران به یاد داشته باشیم که :
آنچه درون وجود ما اتفاق افتاده، درون وجود هیچکس دیگر به همان صورت رخ نداده است
گاهی طرز برخورد ما مانند آن را راننده‌ای است که پس از تصادف از خودرو بیرون می‌پرد و فریاد کنان به راننده مقابل می‌گوید : شما چه مرگتان شده است؟ امروز تو پنجمین نفری هستی که به ماشین من می‌زنند! نگرش مثبت عامل موفقیت است افرادی پیشرفت و ترقی می‌کنند که نگرش سازنده داشته‌اند. پیشرفت و ترقی به این افراد نگرش برجسته نمی‌دهد بلکه نگرش برجسته است که سبب موفقیت آنها می‌شود.
زندگی ما عکس‌العمل‌هایی از عمل ما است. یک اندیشه زیبا و مثبت، یک بهشت را در زندگی می‌سازد و یک اندیشه غلط و منفی جهنمی را در دنیای انسان خلق می‌کند. انسان‌ها هر آنچه را بیاندیشند خلق می‌کنند. فرق یک انسان موفق با یک انسان شکست خورده در نظام تفکر و اندیشه آنها نهفته است. فقر نتیجه فکر فقیرانه یک انسان است و ثروت حاصل فکر ثروت جویانه یک انسان دیگر، انسان‌ها همان هستند که می‌اندیشیدند.
۳) تنها فرق بین موفقیت و شکست، نوع نگاه است :
شما در هر کاری اگر فکر کنید که موفق می‌شوید یا فکر کنید که شکست می‌خورید، در هر دو صورت درست فکر کرده‌اید. اگر فکر کنید که موفق خواهید شد، این اندیشه مثبت به عنوان موتور محرکه شما را به حرکتی و عملی وا می‌دارد که آن حرکت و عمل، شما را به موفقیت می‌رساند و اگر از قبل فکر کنید که شکست خواهید خورد، نوع رفتار و عملتان به گونه‌ای شما را به شکست رهنمون خواهد شد.
افرادی که دائماً روی بدبختی‌ها، ناراحتی‌ها و مشکلات زندگی متمرکز می‌شوند، زندگیشان به شکست می‌انجامد و آنهایی که مرتباً به زیبائی‌ها، شادی‌ها و موفقیت‌های زندگی متمرکز می‌شوند، به موفقیت نیز می‌رسند. به همین خاطر گفته می‌شود از تمرکزهای خود مراقبت کنید، به عنوان مثال تمرکز به روی یک منظره زیبا در انسان روحیه بالاو فکر مثبت ایجاد می‌کند و تمرکز روی منظره زشت و دلخراش انشان را مأیوس و فکر منفی تولید می‌کند.
نوع پرسش‌هایی که ما از خود می‌کنیم کیفیت زندگی ما را رقم می‌زند ممکن است سئوال بدینگونه باشد : چرا من خوشبخت هستم؟ یا چرا من بدبخت هستم؟ فرق این دو سئوال فاصله بین خوشبختی و بدبختی است به نظر شما این دو سئوال چه تأثیری در زندگی ما دارند؟
ارتباط بین دو انسان ارتباط بین دو دل است، بر هر دلی یک قفل رمزداری است که هنر انسان‌ها در پیدا کردن رمز آن قفل‌ها است، تا بتوانند خانه دل انسان‌ها را بگشایند. البته در ارتباطات هدف فقط گشودن قفل خانه دل نیست بلکه باید توانایی این را داشت پس از گشودن بتوان در آن نقشی زیبایی نیز به تصویر کشید.
۴) نگرش اولیه در انجام هر کاری بسیار مهمتر است:
وجود نگرش درست در شروع هر کار و فعالیتی ضامن موفقیت و نتیجه کار است. سرنوشت و نتیجه بسیاری از کارها پیش از شروع معلوم می‌شوند. حکایت ذیل بیانگر نوع نگرش اولیه در فروشنده است.
دو فروشنده مأمور می‌شوند به جزیره‌ای رفته و در آنجا کفش بفروشند فروشنده اول به محض ورود به جزیره یکه خورد، زیرامتوجه شد که اهالی آن جزیره کفش ندارند و لذا بی درنگ تلگرافی به شرکت سازنده کفش فرستاد و پیغام داد ما فردا بر می‌گردیم در اینجا هیچ کس کفش نمی‌پوشد.
فروشنده دوم با دیدن همان صحنه ذوق زده شد و بی‌درنگ به شرکت تلگراف فرستاد و در آن تقاضا کرد فوراً ۱۰.۰۰۰ حفت کفش برای من بفرستید زیرا همه افراد این جزیره کفش لازم دارند.
۵) نگرش‌ها می‌توانند گرفتاری و مشکلات را به خیر و رحمت مبدل سازند:
فرصت و مانع با هم چه فرقی دارند؟ فرق آنها در دید ما است هر فرصتی مشکلی دارد و هر مشکلی فرصتی اصولاً انسان‌ها دو گونه هستند برخی از انسان‌ها اصولاً مثبت‌اند و امیدوار، چهره‌ای گشاده و متبسم دارند و از لحظه، لحظه زندگی لذت می برند. در هر پیش آمدی به فرصت‌های آن می‌اندیشند و هر گونه موانع و مشکلات پیش‌آمدها آنها را تسلیم خود نمی‌کند و اعتقاد دارند آینده بهتر از گذشته خواهد بود. از مشکلات به دلیل اینکه فرصت‌هایی در اندرون دارند استقبال می‌کنند و اعتقاد دارند فقط در گورستان، امنیت فراوان است، در بدر به دنبال حادثه و فرصت هستند.
نوع دوم انسان‌ها بر خلاف دسته اول منفی‌نگر هستند مرتباً به نارسائی‌ها و کمبودها خود تمرکز دارند همواره فکر و خیال منفی در سر دارند. چنین افرادی روحیه افسرده و غمگین دارند و چهره آنها همواره عبوس و گرفته است و از لحظه، لحظه زندگی رنج می‌برند اینگونه افراد پنجره فرصت‌ها را بسته و از پشت پنجره نظاره‌گر رخدادهای بد هستندو از ترس اینکه ممکن است در دل هر فرصتی مشکل باشد فرصت‌ها را یکی پس از دیگری از دست می‌دهند. طرح سئوال این است که چگونه انسان‌های نوع دوم را به نوع اول تبدیل کرد؟ برای پرواز در آسمان زندگی به دو بال نیاز است :
▪ بال روحیه
▪ بال باور با ایجاد باورهای درست و روحیه عالی می‌توان مثل عقاب بلند پرواز شد باورهای غلط و روحیه ضعیف فقط می‌توان مثل جغد در خرابه‌ها پرواز نمود.
۶) نگرش ما می‌تواند آینده‌های بسیار نوید بخش برای ما به ارمغان بیاورد:
نگرش‌های ما آینده را می‌سازند، نگرش‌های خوب و زیبا آینده خوب و نگرش‌های منفی آینده‌ای بد را می‌آفرینند در نبرد داود وجالوت، سربازان وقتی جالوت را می‌دیدند وحشت زده با خود می‌گفتند این هیولا انقدر بزرگ است که نمی‌توان او را کشت " اما داود همین غول را دید و گفت : " ضربه‌های من حرام نمی‌شوند چون به هر جا بزنم به بدن او می‌خورد.
از فرنک لوید رایت معمار بزرگ و نام‌دار در سن ۸۳ سالگی پرسیدند از میان کارهای بزرگی که کرده‌ای کدام را بیشتر می‌پسندی، او پاسخ داد کار بعدی را !
نقل می‌کنند از یک راننده تریلی ۱۸ چرخ که همواره در مسافرت و رانندگی هستی، چه می‌کنی که خسته نمی‌شوی؟ در پاسخ گفت بعضی راننده‌ها صبح‌ها « سرکار می‌روند، ولی من از این شهر به آن شهر ماشین سواری می‌کنم ».
آینده‌ای وجود ندارد بلکه آینده را می‌سازند. انسان‌هایی که نگرش‌های مثبت دارند آینده‌ای پر از موفقیت خواهند داشت زیرا باورهای خوب، اندیشه‌های زیبا در نتیجه تلاش‌های مؤثر خواهند داشت آنهایی که نگرش‌های منفی، باورهای غلط، اندیشه‌های نادرست دارند آینده آنها را هر طور خواست می‌سازد.





نوشته شده در جمعه 24 ارديبهشت 1389 توسط میلاد حیدری| تعداد بازدید : 414 | لينك ثابت |

راز و رمز پولدار شدن

درباره : شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,


thesecret4u.vov.ir

 

راز و رمز پولدار شدن

 

در این مقاله سعی داریم چهار کلید موفقیت را به شما معرفی کنیم البته نوعی از موفقیت که در آینده شغلی شما و کسب در آمد بیشتر کمک کننده باشد. مطمئنیم شما نیز می توانید موفقیت خود را با آن ها تضمین کنید ...

 

کلید اول
تخصص عبارت است از توانایی شما در بكار بستن استعدادتان آنهم در قسمتی حیاتی كه برای شما یا مشتریانتان ارزشمند است. انتخاب این قسمت كه در چه زمینه ای تخصص داشته باشید در موفقیت بلند مدت شما بسیار تعیین كننده است. شما در چه زمینه ای تخصص و مهارت دارید؟
جنبه های مثبت خود را تقویت کرده ، موارد ضعیف را در اولین فرصت ممکن ، شناسائی و اصلاح نمائید.

کلید دوم
تمایز عبارت است از اینكه چگونه در یك یا چند زمینه كه تخصص دارید یا كارایی شما بهتر است برتری خود را نشان دهید.
توانایی شما در متمایز كردن خود براساس كیفیت كار بالا بسیار مهم و كانون فعالیت شغلی شماست.
شما به عنوان یك فرد باید حداقل در یك زمینه كاری برتر باشید. اگر از كارفرما یا كارمندان شما درباره شما بپرسند:
«برتری او در چه زمبنه ای است؟» آنها چه جوابی در مورد شما خواهند داد؟ در كدام قسمت كار ،شما برجسته هستید؟

 

چه كاری را بهتر از هر كسی انجام می دهید؟ چه كاری را اگر شما انجام دهید سود زیادی نصیب سازمان شما می شود.
اگر تاكنون در حرفه خود یك زمینه را مشخص نكرده اید تا در آن بهترین باشید، باید زودتر اقدام كنید.
نقشه شما برای تبدیل شدن به فردی برجسته ،در حرفه خود چیست؟ و چگونه میزان برتری خود را چه از نظر دانش و چه از نظر مهارت در یك زمینه كاری اندازه می گیرید؟ این اندازه گیری، استاندارد شما را برای كارایی نشان می دهد.
بهترین بودن در یك زمینه مهم از شغل و حرفه شما بیشتر از هر چیزی به پیشرفت شما كمك می كند.
اغلب شما می توانید خط مشی شغلی خود را با توجه به نیاز مشتریان مهم برای ساختن آینده تغییر دهید.

کلید سوم
تقسیم بندی عبارتست از توانایی شما در مشخص كردن افراد و سازمانهایی كه سود بیشتری برای شما دارند. نحوه كار بدین صورت است كه شما به طور واضح مهمترین مشتریان خود را مشخص می كنید. و برای جلب رضایت این گروه خاص از مشتریان تصمیم گیری می كنید. اغلب شما می توانید خط مشی شغلی خود را با توجه به نیاز مشتریان مهم برای ساختن آینده تغییر دهید. مشتری های اصلی خود را درست بشناسید و به آنها نزدیکتر شوید. تا با نیاز آنها آشنا شوید.

کلید آخر
تمركز عبارتست از توانایی شما در تمركز ذهنی بر روی خدماتی است كه برای آن شخص یا سازمان اهمیت دارد. این چهار استراتژی نقطه كانونی حیاتی برای رسیدن به دست آوردهای فوق العاده در سازمان و حرفه شماست.
توجه: از خود بپرسید:« كدام مهارت است كه اگر آن را در خود تقویت كنید بیشترین اثر مثبت را در حرفه شما به جا می گذارد؟ پاسخی كه به این سؤال می دهید را به عنوان یك هدف بنویسید و برای آن یك ضرب العجل تعیین كنید. برای خود طرح و نقشه داشته باشید و برای رسیدن به هدف پر تلاش باشید تا بر آن نائل شوید. این كلید واقعی رسیدن به موفقیت شغلی است





نوشته شده در جمعه 24 ارديبهشت 1389 توسط میلاد حیدری| تعداد بازدید : 763 | لينك ثابت |

قورباغه را قورت بده

درباره : شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,



رمز موفقیت

شما از موفقیت چه تعریفی دارید و اصلاً انسان‏های موفق چه ویژگی‏هایی دارند و به وسیله چه مهارت‏هایی به این مرحله دست پیدا کرده‏اند؟ کودکان خردسال در زیر یک سالگی در صورتی که بتوانند با گرفتن کمک از دسته مبل و پشتی از حالت نشسته بایستند احساس موفقیت دارند. کودک دو ساله وقتی خودش را موفق می‏داند، که بتواند قلم در دست بگیرد و دایره‏هایی نه چندان کامل بر روی کاغذ بکشد. کودک 4 ساله زمانی در ذهن موفقیت را حس می‏کند که بتواند با کشیدن قدش، دکمه اف اف را بزند و در را باز کند و این در حالی است که تا به حال کوتاه بودن قد این اجازه را به او نمی‏داده.

وقتی وارد دبستان می‏شویم با حل یک مساله ریاضی مشکل که نیاز به فکر کردن داشته، احساس نشاط و موفقیت می‏کنیم. همین طور که به پیش می‏رویم ملاک‏های موفقیت متنوع و متفاوت‏تر می‏شود. و این موضوع نشان دهنده این است که موفقیت یعنی رسیدن به آنچه در ذهن برای ما به عنوان یک خواسته هنوز محقق نشده و آرزوی رسیدن به آن را داریم.

صرف نظر از اینکه کارتان چیست، بیشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار می‏رود کارایی داشته باشید.

درست است که هدف‏ها و خواسته‏ها با هم متفاوت است. اما اصول رساندن انسان‏ها به موفقیت اصولی تقریباً ثابت است و با متغیرهایی مثل سن، جنس، ملیت و... قابل تغییر نیست. مثلاً همه ما می‏‏دانیم که اگر تلاش کنیم حتماً نتیجه بهتری می‏گیریم یا اگر پشتکار داشته باشیم حتماً می‏توانیم برای رسیدن به هدف خوش باورتر و امیدوارتر باشیم.

 

بنابراین در ادامه می‏خواهیم شما را با اصولی در این رابطه آشنا کنیم که می‏تواند الفبای گام برداشتن در مسیر برنامه و طرح‏های زندگی شما باشد. پس به نکات زیر خوب فکر کنید و در صدد عمل کردن به آن برآیید.

 

1-موفقیت چهره‏شناس نیست، تفکرات و روش‏های خود را تغییر دهید. برای این‏کار روش افرادی را که در زمینه‏ای خاص و مدنظر شما به هدف رسیده‏اند کشف کنید و به همان روش عمل کنید.

 

رمز موفقیت

2- سنگ های بزرگ را پیش از دیگر سنگ ها بردارید. در ابتدای هر روز کاری را انجام دهید که از کارهای دیگرتان مهم‏تر و سخت‏تر است و نیاز به انرژی بیشتری دارد.

 

3- برنامه‏ریزی داشته باشید. نگران زمان مصرف شده برای برنامه‏ریزی نباشید. شما چند برابر زمانی را که برای برنامه‏ریزی صرف می‏کنید نتیجه و بازده کاری دریافت می‏کنید.

 

4- از لذت‏های آنی بگذرید. افراد موفق کسانی هستند که آماده‏اند تا لذت‏های کوتاه مدت را به تعویق بیاندازند و با کار و تلاش نتایج ارزشمند وبلند مدتی را در آینده بدست آورند.

 

5- فراتر از وظایف خود عمل کنید. صرف نظر از اینکه کارتان چیست، بیشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار می‏رود کارایی داشته باشید. با این روش اعتماد به نفس خود را افزایش داده و غلبه بر تنبلی را آسان‏تر می‏کنید.

افراد موفق برای افزایش کارآیی خود، خود را تحت فشار قرار می‏دهند. اما افراد ناموفق باید توسط دیگران رهبری شوند و تحت فشار قرار بگیرند.

6- اهداف خود راجزء به جزء دنبال کنید. یکی از روش‏های غلبه بر تنبلی این است که به جای آنکه به تمام کار بزرگی که در پیش روی شماست فکر کنید، ذهن خود را روی قسمتی از کار که الان در پیش رو دارید یا تا چند روز آینده طبق برنامه‏ریزی باید انجام دهید متمرکز کنید.

7-  مدیریت شخصی داشته باشید. افراد موفق برای افزایش کارآیی خود، خود را تحت فشار قرار می‏دهند. اما افراد ناموفق باید توسط دیگران رهبری شوند و تحت فشار قرار بگیرند.

 

 

 

رمز موفقیت

 

8- زمان‏های انرژی فوق‏العاده خود را در روز شناسایی کنید

 

. در مورد  هر شخصی ساعات بخصوصی از شبانه روز بهترین زمان انجام کار است. این زمان را بشناسید و دشوارترین کارهایتان را در این ساعت انجام دهید.

 

9- مرتب خود را تشویق کنید و نسبت به زندگی حس خوبی داشته باشید. خودتان را دوست داشته باشید و جملات در حال گذر از ذهن را در جهت حفظ احترام و توانایی شخصی به کار ببرید. نکات مثبت وقایع را ببیند. به جای مأیوس شدن به دنبال راه حل باشید.





نوشته شده در پنجشنبه 23 ارديبهشت 1389 توسط میلاد حیدری| تعداد بازدید : 368 | لينك ثابت |

گیرنده هاتون رو قوی کنید

درباره : شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,


گونه انرژی مثبت را تقویت کنیم

انرژی

راز اول: قضاوت خود را به تاخیر بیندازید

در این جهان هیچ حادثه ای بر حسب تصادف نیست و در همه وقایعی که روی میدهند لطف و رحمت الهی نهفته است.تمام حوادث برای ما پیامهایی دارند که سبب تکامل روحمان میشوند. مثلاً شما می توانید پیام آن حادثه به ظاهر بد را بعد از گذشت مدت زمانی بفهمید و یا حتی ممکن است تا زمانی که زنده هستید، متوجه نشوید زیرا بسیاری از این وقایع فراسوی درک ما و جزء اسرار الهی هستند و تلاش برای فهم حکمت خداوند با هوش محدودمان مانند سنجش اقیانوس با پیمانه است. همچنین در ذهن الهی، هیچ از دست دادنی وجود ندارد و اگر شما به ظاهر چیزی را از دست میدهید معادل آن شئ و یا حتی بالاتر از آن را به دست خواهید آورد و تمام این اشیاء وسیله ای برای تکامل و زیبایی شما هستند. بیایید کاملاً بپذیریم که در هر موقعیت نامطلوب، نیکی پنهانی برای همه وجود دارد."ساقی هر چه ریزد لطف اوست" 

راز دوم: صفتهای مثبت خود را افزایش دهید

از غیبت، تهمت و صفتهای نسنجیده درباره افراد یا حوادث، حسادت، كینه، دروغ، جر وبحث كردن با دیگران و خلاصه رنجاندن دیگران به شدت پرهیز كنید. زیرا كسی كه با انجام دادن این گونه اعمال تراكمی از نیروهای منفی عذاب می كشد، خودتان هستید. زمانی كه به دیگران خوبی و كمك می كنید تجمعی از نیروهای مثبت به دور خودتان فراهم می آورید و این نیروهای مثبت باعث آرامش و شادی شما می شوند.  

در ذهن الهی، هیچ از دست دادنی وجود ندارد و اگر شما به ظاهر چیزی را از دست میدهید معادل آن شئ و یا حتی بالاتر از آن را به دست خواهید آورد

راز سوم: به دستورات اخلاقی احترام بگذارید

از كنجكاوی كردن در زندگی دیگران دوری كنید. از خواندن نامه های شخصی ودفتر خاطرات محرمانه دیگران و گوش دادن به مكالمات خصوصی آنها اجتناب كنید.بدون در زدن واجازه گرفتن وارد هر مكانی نشوید. سعی در اثبات درستی نظرات و عقاید خود به دیگران نداشته باشید. تلاش نكنید كه به زور افكار و عقاید دیگران را تغییر دهید، زیرا در صورت رعایت نكردن این دستورات آرامش خود را بر هم می زنید. به پدر ومادر خود نیكی كنید. با آنان با صدای بلند صحبت نكنید.

دعا

 

"بتی.جی ایدی"می گوید:"از زمانی كه شما به درگاه خداوند دعا می كنید این دعاها به صورت شعاع های نورانی به طرف آسمان بالا می روند و فرشته ها برای اجابت به زمین می آیند ولی در میان این شعاعهای نورانی یكی از همه فوق العاده قطورتر و نورانی تر است و فرشتگان به محض مشاهده آن سریع به آن رسیدگی می كنند. این پرتو قدرتمند و خیره كننده مربوط به دعای پدر ومادر در حق شماست. دعای مادر خالصانه ترین دعاهاست. چه زیباست به والدین خود از صمیم قلب احترام بگذارید ونیازهای آنان را تامین كنید زیرا كه مهر و نیكی به آنان سبب آرامش و نشاط درشما می شود.

 

 

راز هشتم: حس ها را از یكدیگرجدا كنید.

اغلب ما به این مسئله توجه چندانی نداشته ایم كه حواس پنجگانه خود را از یكدیگر تفكیك و آنها را به صورت مجزا از یكدیگر حس كنیم. ذهنتان را برای بالا بردن آگاهی حسی، پرورش دهید. امروز بر بینایی تمركز كنید، فردا بر مزه، روزبعد بر بویایی و...مثلاً زمانی كه در حال دوش گرفتن در حمام هستید قطرات آب را روی بدن خود احساس كنید واز اینكه باعث تمیزی و آرامش شما می شود، لذت ببرید. موقعی كه در حال غذا خوردن هستید فقط به طمع و مزه غذا تمركز كنید. وقتی در حال ریختن چای در استكان هستید به صدای ریزش آن گوش دهید. به این ترتیب، شروع به جدا كردن تجربیات حسی تان از یكدیگر كنید و از هر كدام لذت ببرید.

رازچهارم : دید جدیدی پیدا كنید

پرهای دم طاووس رنگارنگ هستند و هنگامی كه از زاویه ای خاص به آنها نگاه می كنید درخشش وزیبایی بی نظیری دارند. خیلی از مسائل در زندگی هنگامی ارزش خود را نشان می دهند كه از زاویه درست دیده شوند. ولی نگرشهای متشابه وكلیشه ای، دیدن این زیبایی ها را مشكل می سازد. اگر به هر مسئله ای از زاویه ای درست نگاه كنید در آن چیزهای با شكوه و زیبایی خواهید دید. سعی كنید همه چیز و همه كس را با چشمهای تازه ای ببینید كه از طریق عادت تیره وتار نشوند. با این روش شما می توانید ثروتهای نامحدودی را كشف كنید. به خاطر داشته باشید كه اگر از زاویه ای درست به تمام چیزها و اشخاص نگاه كنید هرشخص یا هرشیء از طرف خالقتان برای شما ارمغان و پیام زیبایی به همراه خواهد داشت.

سعی كنید همه چیز و همه كس را با چشمهای تازه ای ببینید كه از طریق عادت تیره وتار نشوند.

راز پنجم: وسایل اضافی را از محیط زندگیتان خارج كنید

اشیاء درون خانه تان را لمس كنید و از خودتان بپرسید آیا به این وسایل احتیاج دارم؟ كتابها را از درون قفسه بیرون بیاورید وببینید آیا دوباره قصد خواندن این كتابها را دارید. هرشیء یادگاری را بررسی كنید واز خودتان بپرسید: "آیا هنوز لحظه ای را كه این شیء به یادم می آورد برایم مهم و با ارزش هستند؟ "لباسهایتان را باز كنید و توجه كنید كه آیا به تمام این لباسها احتیاج دارید و از آخرین باری كه آنها را پوشیده اید چه قدر زمان می گذرد و آیا دوباره تصمیم به پوشیدن آنها دارید؟ بعد از این بررسی كاملی كه به عمل می آورید تمام وسایل و لباسهای اضافی تان را به دیگران ببخشید و یا آنها را حراج كنید. زیرا كه هر شیء انرژی خودش را دارد و اگربه كار نرود درخانه به آب راكد تبدیل می شود. همچنین جای مناسبی برای جوندگان و پشه ها می گردند. پس مراقب باشید و بگذارید انرژی آزادانه جریان یابد وآب جاری گردد. اگر كهنه ای را نگه دارید تازه ها جایی برای تجلی خویش نمی یابند. پس برای چرخش انرژی و پیشرفت در زندگی تان وسایلی را كه احتیاج ندارید از محیط خارج سازید. سعی كنید همه چیز و همه كس را با چشمهای تازه ای ببینید كه از طریق عادت تیره وتار نشوند.

آیا می دانید؟  هنگامی كه وضو می گیرید الكتریسیته های ساكن را به سطح بدن خود می آورید. آب نیز رسانا است وشما امواج الفا {امواج آرامش بخش} تولید می كنید. با كشیدن مسح سر این امواج را به كورتكس مغزانتقال می دهید و باعث می شوید كه ناحیه شلوغ ذهن آرام گیرد. با مسح پا انتقال امواج آلفا را در اندامهای پایینی سرعت می بخشید. بیشترین منطقه ای كه در كره زمین امواج آلفا دارد كعبه است. زمانی كه شما نماز می خوانید و جهت خانه خدا قرار می گیرید و هفت قسمت بدن شما با زمین تماس پیدا می كند، امواجی را دریافت می كنید كه باعث آرامش شما می شوند. برای افزایش نیروهای مثبت خود می توانید در یك وان حمام پر از آب و نمك به مدت بیست دقیقه قرار بگیرید. در بطری های رنگی آب خوراكی بریزید و به مدت دو ساعت در معرض نور شدید آفتاب قرار دهید سپس آنها را در یخچال بگذارید و در موقع لزوم بنوشید. بدون كفش و جوراب روی چمن راه بروید زیرا طبیعت منبع انرژی نیروهای مثبت است.





نوشته شده در پنجشنبه 23 ارديبهشت 1389 توسط میلاد حیدری| تعداد بازدید : 416 | لينك ثابت |

مواظب

درباره : شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,


 

1. برقراری ارتباط ضعیف یا نامفهوم با دیگران از عمده ترین عوامل اتلاف وقت است. برای برقراری ارتباط روشن و شفاف با دیگران وقت كافی صرف كنید.

2.    توانایی حل مشكلات به نحو خوب و مؤثر موجب صرفه جویی بسیار در وقت می شود.

3. اختصاص دادن وقت خود به دیگران به منظور آموزش چگونگی انجام كارهایشان یكی از عوامل مهم صرفه جویی در وقت است.

4.  فروشندگان فقط هنگامی واقعاً مشغول انجام كار هستند كه در مدت زمان معقولی با شخصی سر و كار دارند كه  قادر ، و مایل به خرید است.

5. برای این كه وقت كمتری را از دست بدهید ، قبل از حركت به نقاط مختلف ، فاصله و مسیرها را مشخص كنید و پس از برنامه ریزی حركت كنید.

6.     كاملاً مراقب سلامت جسمانی خود باشید. خستگی و بیماری از عوامل مهم اتلاف وقت هستند.

7.     اولین ساعت روز را كه به " ساعت طلایی" معروف است صرف خودتان كنید.

8.  هر روز صبح 30 تا 60 دقیقه از وقت خود را صرف مطالعه كنید تا توانایی های خود را به روز كرده و حضور ذهن خود را تقویت كنید.

9.     اولین قرار ملاقات روز را صبح زود بگذارید. زود از خواب بلند شوید، زود از خانه بیرون بروید و مشغول كار شوید.

10 . درست است كه كسی قادر نیست زمان را متوقف كند ، اما حداقل می توان نحوه ی استفاده از آن را تحت كنترل داشت.

11 . استراحت كوتاه یكی از ابزارهای مدیریت زمان است. یك استراحت كوتاه می تواند شما را برای ساعاتی كه در پیش دارید آماده  كند و سبب شود كه عملكرد شما بسیار بهتر از زمانی باشد كه با خستگی كار می كنید.

12 . به منظور تقویت نیروی ذهنی و استفاده ی بهتر از وقت ، هر هفته یك روز كامل را در مرخصی به سر ببرید ، این استراحت باعث می شود كه در شش روز دیگر بتوانید خیلی بیشتر كار كنید.

13 . مدیریت زمان و استفاده بهتر از وقت عادتی است كه برای داشتن یك زندگی رضایت بخش و توأم با عملكرد عالی ، ضروری است.

14 . تلویزیون از عوامل مهم اتلاف وقت است. این وسیله می تواند خدمتكار خیلی خوب و یا ارباب خیلی بدی باشد.

15 . ارزش هر چیزی را می توان با مقدار وقتی كه حاضرید صرف آن كنید اندازه گیری كرد.

نوشته شده توسط:سهیل بهمن





نوشته شده در پنجشنبه 23 ارديبهشت 1389 توسط میلاد حیدری| تعداد بازدید : 375 | لينك ثابت |

كسي كه ريسك نمي‌كند، آينده‌‌نگرنيست

درباره : شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,


بازشناسي مفهوم دورانديشي در گفت‌و‌گو با دكتر فرهاد جمهری
به نقل از: مجله سپیده / ناهيد ستايش

 

 

 

اگرچه «آينده‌نگري» تاريخچه‌اي طولاني داشته و همواره يكي از دغدغه‌هاي انسان در زندگي بوده است، اما اين مفهوم در علم روانشناسي نسبتاً جديد بوده و تا قبل از شكل‌گيري موج مثبت‌گرايي در قالب مفاهيمي مانند «عقل سليم»، «تفكر منطقي»، «كنترل خود»، «مديريت خود» و... بررسي مي‌شد. با آغاز موج مثبت‌گرايي اين مفهوم هويتي مجزا يافته و به عنوان يكي از 24 فضيلت مطرح شده توسط سليگمن مورد توجه قرار گرفت. براي آشنايي بيشتر با اين مفهوم گفت‌و‌گويي را با آقاي دكتر فرهاد جمهري استاد دانشگاه علامه طباطبايي، انجام داديم كه در زير مي‌خوانيد

تعريف شما از «دورانديشي» چيست؟
استنباط شخصي من اين است كه دورانديشي توان شناختي انسان‌ها است براي توجه به پيامد كارها يا تصميمات يا سبك زندگي‌شان در آينده و اينكه با چه دقتي مي‌توانند آينده را براي خود تصور كنند.
بين ترسو بودن و دورانديش بودن، بايد يك وجه تمايزي وجود داشته ابشد. آيا فرد ترسويي كه هيچ‌وقت ريسك نمي‌كند، مي‌تواند چنين توجيه كند كه من فرد دورانديشي هستم؟
خير، البته دامنه‌هاي سني ريسك كردن متفاوت است و ريسك كردن براي يك نوجوان، حتي از نوع ريسك‌هايي كه از نظر من و افراد هم‌‌رده سني من خطرناك هستند، مي‌تواند نرمال باشد. نتيجه پژوهش‌هاي روانشناختي انجام شده توسط جفري آرنت كه من اخيراً آن را مطالعه كرده‌ام، نشان داده‌اند كه نواجواناني كه به ريسك‌هايي در حد معمول دست مي‌زنند، مثل ريسك كردن در رانندگي، مصرف سيگار، ارتباطات و...، در پيگيري‌هاي درازمدت نسبت به نواجواناني كه اصلاً ريسك نمي‌كردند سالم‌تر هستند؛ البته منظور من سلامت روحي است. يعني اگر نوجوانان در گروه‌هايي قرار گيرند كه يا ريسك‌پذيري بالا داشته و به آزمون و خطا دست مي‌زنند و يا اصلاً ريسك نمي‌كنند، به نظر مي‌رسد كه نتيجه اين تحقيقات هم درست بوده و نوجواناني كه ريسك مي‌كنند درآينده از لحاظ شغلي، روابط اجتماعي، تحصيلي و... از كساني كه اصلاً ريسك نمي‌كنند، سلامت رواني بيشتري دارند. دليل اين مسئله هم مي‌تواند ناشي از اين باشد كه آن گروهي از نوجوانان كه اصلاً دست به ريسك نمي‌زنند يا رفتار مخاطره‌آميز انجام نمي‌دهند، در سيستم‌هايي بزرگ شده‌اند كه به شدت ساختار يافته بوده و نوعي خويشتن‌داري خيلي شديد را به آنها القا كرده كه عملاً هيچ كاري را كه هماهنگ با عرف جامعه نيست، انجام ندهند. در حالي‌كه نوجواني كه در حد معقول ـ و من حد آن را تعيين نمي‌كنم ـ تن به ريسك مي‌دهد، قاعدتاً هم ‌توان خلاقيت بيشتري دارد و هم بهتر مي‌تواند شخصاً چيزهايي را كشف كرده و خودش را متقاعد كند كه چه كارهايي مي‌تواند خوب يا بد باشد. در مجموع من قبول ندارم كه كسي كه ريسك نمي‌كند حتماً آينده‌نگري بهتري دارد.
به نظر شما تفاوت يك آدم ترسو با يك آدم دورانديش چيست؟
به نظر من آدمي دورانديش است كه چندين بعد و جنبه از يك مسئله را در آن واحد ببيند و منعطف باشد، بتواند استدلال كند و بعد تصميم بگيرد چه كاري را انجام دهد يا ندهد، سبك زندگي‌اش را به گونه‌اي تعيين كند كه به مشكل بر نخورد اما آدم ترسو ممكن است منطقي براي ترسش نداشته باشد. البته من از خوبي‌ها صحبت نمي‌كنم اما اصولاً آدم ترسو عملاً از زندگي عقب مي‌افتد. يعني يك تجربه‌هايي را كه مي‌تواند براي وي آموزنده باشد، هيچ‌وقت كسب نمي‌كند، چرا كه اصلاً سراغ آنها نمي‌رود.
پس بر خلاف تصور رايج كه افراد دورانديش را افرادي ترسو مي‌دانند، يك فرد دورانديش مي‌تواند فردي شجاع هم باشد.
بله. يعني همين شخص مي‌تواند دست به ريسك منطقي بزند و اگرچه من شخصاً اينگونه نبوده‌ام، اما الان به اين نتيجه رسيده‌ام كه يكي از مؤلفه‌هاي موفقيت در زندگي، ريسك‌پذير بودن است، چه در شغل، چه در ازدواج، چه در تجارب، چه در سياست و... . عملاً فردي كه تن به ريسك ندهد، از رسيدن به اطلاعات زيادي كه مي‌تواند براي وي مفيد باشد، محروم مي‌شود. البته منظور من، همان‌طور كه گفتم، ريسك منطقي است. براي مثال مصرف كراك ريسك عاقلانه نيست اما اگر كسي بتواند با كمك توان شناختي خود به پيش‌بيني پيامدها بپردازد و سپس دست به ريسك بزند، ريسك كردن مي‌تواند بسيار هم آموزنده باشد.
افرادي هستند ـ به ويژه در جوامع غربي ـ كه به فعاليت‌هايي با ريسك خيلي بالا مي‌پردازند مثل سقوط آزاد يا بالا رفتن از آسمان خراش‌ها. اين افراد قطعاً تحت تأثير مؤلفه‌هاي هيجان‌خواهي اين كار را انجام مي‌دهند اما در عين حال ممكن است در ساير ابعاد زندگي افرادي دورانديش باشند مثلاً درباره نحوه تربيت فرزندانشان. از نظر شما مي‌توان اين افراد را دورانديش دانست؟
خير. چون من اعتقاد دارم كه اصولاً تهييج‌پذيري افراد مي‌تواند، به صورت ارثي متفاوت باشد. يك عده نوجويي و هيجان خواهي بالاتري دارند اما اين نمي‌تواند تنها فاكتور باشد. فاكتورهاي اجتماعي نظير اينكه افراد مي‌خواهند در جامعه و خانواده خود مطرح باشند، مي‌تواند سبب شود تا افراد دست به كارهاي خطرناك بزنند. از نظر من اين افراد از گستره جمعيت خيلي فاصله دارند. اين ريسك‌هايي كه شما مطرح كرديد از نظر ما با دورانديشي همخوان نيست. من فكر مي‌كنم كه هيجان‌خواهي برخي از افراد مي‌تواند حد خيلي بالايي داشته باشد، درست مثل بچه‌هاي اوتيستيك كه موي خود را مي‌كشند تا كمي تهييج شوند. به هر حال اين امكان هست كه اين افراد از نظر عصبي ـ زيستي كمي متفاوت باشند. پژوهشي در زمينه افراد ضداجتماعي وجود دارد كه در آن هنگام ارائه يك تصوير وحشتناك به همراه يك صداي بلند به اين افراد، آنها پلك نمي‌زنند؛ اگرچه در اين زمينه قطعيت وجود ندارد، اما هميشه اين تئوري در روانشناسي بوده كه افرادي كه دست به كارهاي مخاطره‌آميز و وخيم مي‌زنند، احتمالاً به لحاظ سيستم عصبي زيستي با من و شما فرق دارند؛ چون با عقل جور در نمي‌آيد كه فرد دست به كاري بزند كه خطر خيلي بالايي دارد، مثل رانندگي ريسكي، يا روابط جنسي ريسكي، به نظر من اين ريسك‌ها عاقلانه نيست و كار دست افراد مي‌دهد. ما حتي در نوجواني مفهومي به نام «آسيب‌ناپذيري» داريم كه يكي از مؤلفه‌هاي خودميان‌بيني الكانيد است كه عقيده دارد نوجوانان در فازي از زندگي ـ به خصوص اوايل دوره نوجواني ـ خصلتي دارند كه به آن آسيب‌ناپذيري مي‌گويد. تصور آنها اين است كه رفتارهايي كه پيامد خطرناك دارد، براي ديگران اتفاق مي‌افتد و نه آنها؛ مثلاً در برقراري روابط جنسي با افراد غريبه به ايدز مبتلا نمي‌شوند و يا هنگام موتور سواري و ويراژ دادن تصادف نمي‌كنند و اگر كوكائين مصرف كنند، هر آن اراده كنند مي‌توانند آن را كنار بگذارند. البته اين مسئله با افزايش سن فروكش مي‌گند، يعني رفتارهاي ريسك‌پذير افراد تا حدي تعديد مي‌شود. براي مثال افراد ضداجتماعي هنگامي كه سن‌شان بالا مي‌رود، رفتارهاي ريسك‌پذيرشان كمتر مي‌شود اما البته نگرش آنها عوض نمي‌شود يعني كماكان نگرش خصمانه و خطرناك را دارند اما عملاً رفتارهاي ريسك‌پذير آنها كمتر مي‌شود.
يعني مي‌توانيم بگوييم هر چه سن بالاتر مي‌رود. افراد دورانديش‌تر مي‌‌شوند؟
احتمالاً بله. چرا كه شما با افزايش سن بهتر مي‌توانيد پيامدها را پيش‌بيني كنيد. وقتي كه سن بالا مي‌رود، ديگر شتابزدگي در تصميم‌گيري ديده نمي‌شود.
وقتي شما از دورانديشي صحبت مي‌كنيد، در جامعه اولين حوزه‌اي كه به ذهن مردم مي‌رسد، حوزه‌هاي مالي و اقتصادي است و دورانديشي مترادف پس‌انداز كردن است. به طور كلي اكثريت افراد دورانديشي را در حوزه‌هاي محدودي از زندگي مي‌بينند، نظر شما چيست؟
يك دليل مي‌تواند مربوط به معناي لغت Prudence‌ باشد، يعني معناي دقيق واژه ممكن است دورانديشي نباشد و ممكن است ما لغت فارسي كاملاً مترادفي براي اين لغت نداشته باشيم و دورانديشي در اصطلاح زبان فارسي و به طور عاميانه در رابطه با حوزه‌هاي مالي تفسير شده است. به علاوه طبيعي است كه وقتي شما جامعه‌اي داريد كه از نظر مالي فقير هستند، اين كلمات را هماهنگ با سبك زندگي خود تفسير مي‌كنند. اگر شما واژه دورانديش را به من بگوييد، اصلاً جنبه مادي به ذهنم نمي‌رسد چرا كه سني دارم و يك مقدار هم تأمين هستم و دورانديشي مالي به كار من نمي‌خورد، اما مسائل مربوط به سلامت جسمي برايم مطرح مي‌شود. دورانديشي براي يك نوجوان ممكن است در رابطه با مسائل رمانتيك، براي يك جوان از قشر فقير جامعه در ارتباط با داشتن خانه و زندگي و امكانات مالي در آينده باشد و براي يك نفر هم كه فعاليت هنري انجام مي‌دهد ممكن است مرتبط با معروف و مطرح شدن در جامعه باشد. به نظر من هر كس اين مفهوم را با توجه به ساختار زندگي خودش تفسير مي‌كند. بايد ديد كساني كه اين مفهوم را مطرح كرده‌اند، چه مضموني را مدنظر داشته‌اند.
چامعه ما را در رابطه با دورانديشي چگونه مي‌بينيد؟
اصولاً من احساس مي‌كنم كه در كشورهاي در حال توسعه، دورانديشي خيلي در مؤلفه‌هاي زندگي افرادي جايي ندارد چرا كه تصور آنها اين است كه شرايط ممكن است عوض شود و چون احساس مي‌كنند كه تصميمات گرفته شده و برنامه‌ريزي ممكن است به بن‌بست بخورند نهايتاً دورانديشي خيلي در زندگي آنها نقشي ندارد و يا اينكه مقطعي است. من در آمريكا با خانواده‌اي زندگي مي‌‌كردم كه زن و شوهر خيلي پيري بودند و براي 5/2 تا 3 سال بعد براي خود يك سفر دور دنيا برنامه‌ريزي كرده بودند و فكر مي‌كردند كه اين امر شدني است و همه چيز هم به موقع انجام مي‌شود به دليل نوسان‌هايي كه داريم دورانديشي مردم اغلب مقطعي است تا بلند مدت.
يعني اين مسئله ناشي از مسائل اقتصادي است يا در طول تاريخ، خود جمعي اين كشورها اينگونه شكل گرفته است؟
فكر مي‌كنم از قرن‌هاي پيش تا الان، در نتيجه كشمكش‌هاي سياسي گذشته، مردمان اين كشورها چون هميشه در انتظار تغييراتي بوده‌اند كه بعضاً هم رخ داده‌اند، ديگر چنانچه بايد و شايد دورانديشي نكنند. البته افرادي كه گرايشات مذهبي دارند و قدري هدفمند فكر مي‌كنند، ممكن است دورانديشي‌هاي بلندمدت‌تري داشته باشند.
به نظر شما مي‌توان دورانديشي را در افراد پرورش داد و تقويت كرد؟
بله مي‌توان پروتكلي تنظيم كرد و به گروه‌هاي دانش‌آموزي، دانشجويي يا حتي افراد بزرگ‌تر ارائه داد و در آنها مورد پژوهي‌هاي ناتمامي را مطرح كرد و از اين گروه‌ها خواست تا آينده اين موردها را پيش‌بيني كنند و پيامدهاي عمل را بررسي كنند. مثلاً براي كسي كه درجا عاشق يك نفر شده و بدون شناخت با وي ازدواج مي‌كند، چه عواقبي را پيش‌بيني مي‌كنند. تمرين اين مسائل مي‌تواند در حلاجي مسائلي كه در آينده ممكن است پيش بيايد خيلي مفيد باشد. من فكر مي‌كنم مي‌توان دورانديشي را آموزش داد.
در حال حاضر جامعه ايران را گروه سني جوان تشكيل مي‌دهند و مشكل هم دقيقاً در همين گروه است و گفته مي‌شود كه اين افراد دورانديش نبوده و سعي در ارضاي تكانه‌هاي آني خود دارند و اينكه با اين كار به اهداف بلندمدت خود ضربه مي‌زنند، براي آنها مهم نيست. شما اگر بخواهيد راهكاري براي بهبود اين وضعيت و دورانديشي كردن جوانان ارائه دهيد، چه پيشنهاد مي‌كنيد؟
من فكر مي‌كنم اين مسئله يك مداخله چندجانبه را مي‌طلبد. در يك سمت خانواده‌ها قرار دارند كه نوع روابط آنها بايد طوري باشد كه بچه‌ها هستند اثر گذارند. طبعاً اگر بچه‌ها در جامعه و محله‌اي باشند كه اين الگوهاي افراد ريسك‌پذيري باشند، آنها هم ممكن است از اين الگوها پيروي كنند. از يك طرف مدرسه هم نقش دارد، يعني اگر ساختار و مدرسه به گونه‌اي باشد كه تا حدي محافظه‌كار باشد و جمعيت غالب مدرسه، جمعيت معقول باشد و كمتر ريسك كند ـ مثلاً بچه‌هاي درس‌خوان به فضاي مدرسه مسلط باشند و معيارها را تعيين كنند ـ ديگران هم ممكن است از آنها تبعيت كنند بر خلاف تعيين مي‌كنند. در ضمن خود صفات شخصيتي كه برخي قابل تغيير بوده و برخي قابل دستكاري نيستند هم، اثر گذارند. در عين حال يكسري اطلاعات غلط اگر با اطلاعات درست جايگزين شوند به افزايشي دورانديش كمك مي‌كنند. براي مثال اگر اطلاعاتي كه دز زمينه مسائلي مانند اعتياد، روابط جنسي، رانندگي، ـ به جوانان داده مي‌شود، مغاير آنچه باشد كه آنها تصور مي‌كنند، خود اين مي‌تواند باعث تغير رفتار شود.
يعني همان‌طور كه سليگمن هم اشاره مي‌كند، بد تعبير شدن و بي‌اعتباري بودن دورانديشي در جامعه باعث مي‌شود كه افراد دورانديشي نكرده و آن را تقويت نكنند؟
همين‌طور است. درباره دورانديشي برچسب نامناسبي وجود دارد و فرد دورانديش حتي در زبان‌فارسي نيز ممكن است فردي بزدل، كسل‌كننده و نچسب محسوب شود و مردم هم‌چنين برداشتي داشته باشند.
به نظر شما متغيرهاي ديگري هستند كه با دورانديشي هم‌بسته باشند؟
بله. يك متغير قابليت شناختي انسان‌هاست و اينكه چقدر مي‌توانند منطقي فكر كنند. عامل ديگر سن است. مؤلفه ديگر به نظر من اين است و وي تا چه حد باور دارد كه مي‌تواند جلوي برخي اتفاقات را بگيرد و نگذارد كه رخ دهند. متغير ديگر خوشبيني است. همچنين جنسيت هم مي‌تواند تأثيرگذار باشد به طوري كه زنان ممكن است بيشتر براي امنيت خانوادگي و مسائل مالي دورانديشي كنند و مردان ممكن است بلندپروازي‌هايي داشته باشند كه زنان كمتر به سراغ آن مي‌روند. البته اين امر بستگي به اين دارد كه تا چه اندازه مي‌توانند روي آينده حساب كنند و تا چه اندازه مطمئن هستند كه مي‌توانند جلوي بعضي از رويدادها را گرفته يا باعث رخ دادن برخي از اتفاقات شوند.
به نظر شما آيا مسائلي ژنتيكي هم در اين رابطه نقش دارند؟
دقيقاً نمي‌دانم. بايد ديد آيا حمايت‌هاي پژوهشي در اين زمينه وجود دارند يا نه. البته تا حدي ممكن است اثر داشته باشند بدين ترتيب كه اگر شما فرض كنيد ريسك‌پذيري بالاتر مي‌تواند در نتيجه ژنتيك باشد، اين مسئله مي‌تواند بر دورانديشي اثر بگذارد. اما من نمي‌دانم كه آيا مطالعاتي درباره چگونگي سنجش اين ويژگي و اينكه آيا زمينه ارثي خاصي دارد يا نه و آيا فاكتورهايي مانند هيجان‌طلبي خلق و خود در آن اثر گذارند، وجود دارد يا نه. به طور كلي منظورم اين است كه برخي صفات كه زمينه ارثي دارند مي‌توانند غيرمستقيم بر آينده‌نگري اثر بگذارند

 

 

منبع: آوا نمای زندگی





نوشته شده در پنجشنبه 23 ارديبهشت 1389 توسط میلاد حیدری| تعداد بازدید : 509 | لينك ثابت |

خودت را باور داشته باش...

درباره : شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,


دلیلی برای ادامه زندگی

 http://www.espritdeisle.com/images/Lucky-Bamboo-Bare-Root.jpg

 

روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم ‏را، دوستانم را، زندگی ام را!

به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا ‏صحبت كنم. به خدا گفتم: آیا می‏ توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟

و جواب ‏او مرا شگفت زده كرد.

او گفت : آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟

پاسخ دادم : بلی.

فرمود: ‏هنگامی كه درخت بامبو و سرخس راآفریدم، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم. به آنها نور ‏و غذای كافی دادم. دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نكردم. در دومین سال سرخسها بیشتر ‏رشد كردند و زیبایی خیره كننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. ‏من بامبوها را رها نكردم.

در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند. اما من ‏باز از آنها قطع امید نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در ‏مقایسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت ‏رسید. 5 سال طول كشیده بود تا ریشه ‏های بامبو به اندازه كافی قوی شوند.ریشه هایی ‏كه بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می ‏كرد. ‏خداوند در ادامه فرمود: آیا می‏ دانی در تمامی این سالها كه تو درگیر مبارزه با ‏سختیها و مشكلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحكم می ‏ساختی.

من در تمامی این مدت ‏تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم.‏هرگز خودت را با دیگران ‏مقایسه نكن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل كمك می كنن. ‏زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می ‏ كنی و قد می كشی!

‏از او پرسیدم : من ‏چقدر قد می‏ كشم.

‏در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می كند؟

جواب دادم: هر ‏چقدر كه بتواند.

‏گفت: تو نیز باید رشد كنی و قد بكشی، هر اندازه كه ‏بتوانی! 

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموزو دویدن که آموختی ، پرواز را.

راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند .

دویدن بیاموز، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیرو پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شو.

 من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درختبادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند.

 پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.

پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند.

 اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت.

 

کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمیدو درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست.آن ها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت.

وقتی داری در دریای زندگی سفر می کنی. از طوفان ها و امواج نترس.

بگذار تا از تو بگذرند. تو فقط به سفرت ادامه بده و استقامت داشته باش.

همیشه به خاطر داشته باش، دریای آرام ناخدای با تجربه و ماهر نمی سازد.

جایی در قلب هر انسان وجود دارد که در آن افکار تبدیل به آرزو می شوند و آرزوها به اهداف بدل می گردند.

جایی که در آن هر غیر ممکنی؛ ممکن می شود تنها اگر به هدف هایمان ایمان داشته باشیم.

چند چیز هست که برای یک زندگی شاد و موفق به آن نیاز داریم :

اعتقادات..اهداف و آرزوها ..عشق ..خانواده و دوستان

  و از همه مهم تر اعتماد به نفس!

 خودت را باور داشته باش….







نوشته شده در پنجشنبه 23 ارديبهشت 1389 توسط میلاد حیدری| تعداد بازدید : 414 | لينك ثابت |

موفقیت و عوامل گذر بر آن

درباره : شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,


بزرگ ترین آرزوی بشر، درطول تاریخ ، كسب موفقیت است.اما همواره سؤالات فراوانی دراین باره وجود داشته است كه موفقیت چیست؟

آیا موفقیت ، داشتن همسری دلخواه ، محیط خانوادگی آرام و فرزندانی شایسته است؟ آیا موفقیت ، گذراندن مدارج تحصیلی واخذ مدرك علمی و تخصصی است ؟ آیا كسب ثروت موفقیت است؟ و بالاخره آیا موفقیت این است كه آدم ، از دیگران برتر باشد، مثلاً هنرمند، نویسنده ، شاعر ، تاجر یا موسیقی دان مشهوری باشد؟

واقعیت این است كه همه ی اینها كه گفته شد موفقیت اند، اما شاید هم هیچ كدام موفقیت نباشد ، چرا كه انسان ها متفاوت اند و برداشت های گوناگونی از این مفهوم دارند . بنابراین موفقیت امری نسبی است و هرگز نمی توان تعریف واحدی برای آن ارائه داد.

به نظر  آلفرد اوستن : «آرامش و اطمینان بهترین موفقیت است.» فرد موفق كسی است كه به آرزوهای خود برسد و در درون رضایت خاطر احساس كند، كه این خود حاصل تلاش وكوشش مداوم در زندگی است . خوشبخت كسی است كه كاری مفید و با ارزش انجام دهد. به این اعتبار، تعریف " فرهنگ وبستر" از موفقیت به مفهوم "نیل رضایت بخش به هدف" ، تعریفی مناسب است.

می دانیم كه همه برای رسیدن به موفقیت به طور خستگی ناپذیر تلاش می كنند، اما به آنچه در آرزویش هستند، دست نمی یابند و رضایت درونی برای آنان ایجاد نمی شود. اگر چنین نیست پس  چرا پس از رسیدن به بالاترین مقام بازهم احساس ناخرسندی می كنند؟ چرا با داشتن چندین فرزند كه روزی آرزوی آن را داشتند باز هم ناشادند؟ و ...  شاید علت اصلی این باشد كه موفقیت واقعی را برای خودشان تعریف و مشخص نكرده اند یا هدف از موفقیت را نمی دانند.

 

 

موفقیت واقعی چیست ؟

احساس آسایش ، خوشبختی ، داشتن آرامش روحی و روانی ، مزاحم دیگران نشدن ومزاحمتی از سوی دیگران ندیدن ، موفقیت واقعی اند، زیرا مقام ، ثروت ، فرزند شایسته ، مدارج تحصیلی وهمسر دلخواه ، همه عواملی اند كه با داشتن آرامش روحی ، خوب بودن با دیگران و داشتن آسودگی خاطر می توان آنها را به دست آورد ، مشروط به این كه با دانش و آگاهی واقعی اهدافی را برای زندگی خود برگزید . چنان كه لویی استونی می گوید: " تنها گنجی كه ارزش جست وجو كردن دارد، هدف است ."

انسان بی هدف كاملاً تابع حوادث و پیشامدهاست. اما كسی كه هدف روشنی در زندگی دارد، خود تصمیم می گیرد و تلاش می كند و پس از رسیدن به كامیابی ، احساس خوشبختی و آرامش می كند. اما افرادی كه اهداف نامشخص را پی می گیرند، به هر مقام ، ثروت و جایی برسند ، باز هم ناراضی اند. هریك ازما باید بدانیم كه چه می خواهیم؟ چه هدفی را دنبال می كنیم و در انتظار چه موفقیتی هستیم ؟ اگر اینها را دانستیم ، آن موقع است كه برای رسیدن به اهداف باید تلاش كنیم ، مثلاً آگاهی مان را بالا ببریم و از تقلید كوركورانه بپرهیزیم . به شناخت توانایی ها ، ظرفیت ها و استعداد های خود وهمچنین ضعف های خود بپردازیم  واعتماد به نفس و توكل به خداوند متعال وسپس حركت و تلاش را گسترش  بدهیم . برای این كار تمركز فكر، مطالعه و مشاوره ، ساز و راه كارهای مناسبی اند.

 

 

فكر خوب

فكر خوب، معمار و آفریننده است . افكارآدمی سازنده زندگی اوست. همچنین فكر، وجه تمایز بین انسان وحیوان است. سپردن اندیشه ها و آرزوها به مغز و ایجاد فرصت لازم برای بررسی یكایك آنها نیروی شگفت انگیزی در پی خواهد داشت. به قول امرسون هر انسانی حاصل تفكرات روزانه خویش است. اندیشه و تفكرات پشتوانه ای بزرگ در سراسر حیات بشرند وبه قول پاسكال ، انسان بی اندیشه وتفكر به ماده ای بی روح می ماند. پس سعی كنید همچون اسفنج كه آب را جذب می كند، شما نیز افكار خوب را جذب كرده ، آن را در خدمت هدف خویش و هر دو را در خدمت موفقیت خود قراردهید.

 

 

مطالعه مناسب

مطالعه ، سرمایه ای زوال ناپذیر است كه به وسیله آن خیلی چیزها را می توان خرید یا ساخت . با مطالعه می توان بناهایی ساخت كه هزاران سال پا برجا باشد. اما درباره مطالعه خوب ، نیچه می گوید :  " ضمن مطالعه سعی  كنید مانند صیادی چیره دست به صید افكار خوب بروید و افكار كهنه و پوسیده را یكسره به دور اندازید." به وسیله مطالعه می توان از تجربه ها و اندوخته های دیگران استفاده كرد. با روش الگو برداری و مدل سازی ، در وقت وپول شما نیز صرفه جویی می شود ، مغز شما با  مغز دیگران ارتباط پیدا می كند و بدین وسیله راه موفقیت را زودتر و سهل تر پیدا می كنید . سعدی این مطلب را بدین گونه بیان كرده است :

مرد خردمند هنرپیشه را

عمر،  دو بایست دراین روزگار

تا به یكی تجربه آموختن

با دگری تجربه بردن به كار

 

 

مشاوره منطقی

مشاوره، عامل مؤثر و سرمایه رایگانی در مسیر پیروزی و موفقیت است . دراین باره تئودورپاركر می گوید: كاش دانسته بودم چگونه زندگی كنم یا كسی را یافته بودم كه روش زندگی را به من تعلیم دهد. یك مثل چینی نیز می گوید: اگر می خواهی كاری را به درستی  انجام دهی ، با سه تن از سالخوردگان مشورت كن . ودر ادبیات شیرین فارسی می خوانیم كه : "آن كه بیشتر مشورت می كند، كمتر دچار اشتباه می شود،" یا مثل آمریكایی كه بیان می دارد : " دو فكر از یك فكر بهتر است." از این قبیل مثل ها در آیات ،  احادیث و ادبیات كهن ایران زمین بسیار وجود دارد كه ذكر همه ی آنها از حوصله این بحث خارج است. همین اندك كه ذكر شد تا حدودی بیانگر اهمیت مشاوره است. البته مشاور هم باید آدم خبره ای باشد ، چنان كه حضرت علی – علیه السلام  - می فرمایند: " كسی كه در امور مهم با خردمندان مشورت كند، شریك عقل آنها می شود." . به قول ویكتورپوشه : " خوشبختی ، شادی و نشاط مسری است ؛ پس همواره سعی كن با افراد گشاده رو، دلشا د و خوشبین معاشرت كنی ." آدمی مثبت بین و مثبت اندیش باش. مشورت با آدم مثبت اندیش و خوشبین تو را به زندگی و تلاش امیدوار می كند . یك مَثـَل ژاپنی ، می گوید : " خوشبین به آینده امیداوار است و بدبین از آن بیمناك." دكتر نورمن پیل ، نیز می گوید: " افكارخوب ومثبت همچون تابش نور خورشید براتاقی تاریك است كه همه جا را روشن می كند، به شرط  آن كه در و پنجره را نبسته و پرده ها را پایین نكشیده باشید." آدم ترسویی نباشد. آدم ترسو خطرها و ضررها را چندین برابر می كند. هاریمن می گوید: " آینده را از دریچه ترس  و وحشت نگاه نكنید." آدم ترسو آن قدر از شكست صحبت می كند كه ناخود آگاه شما را به شك و تردید می اندازد ، تلاش و حركت را در وجود شما تضعیف می كند و در نتیجه وصول به موفقیت را به تأخیر می اندازد. آدم لاف زنی نباش .

آدم لاف زن چون طبله غازی است پرغوغا ، نه عطر عطاری كه بی سر و صدا می بوید و فضا را عطرآگین می كند. آدم لاف زن رؤیایی و متزلزل است ، ثبات رأی ندارد و از سر عیب جویی به همه چیز وهمه كس می نگرد. پس سعی كن با فردی دانا ، خوشبین ، مثبت نگر و شجاع مشورت كنی تا راه رسیدن به موفقیت كوتاه شده ، آن را راحت تر بپیمایی ، چنان كه در تاریخ گزیده می خوانیم : " هر كه با دانا مشورت كند ، از رسوایی درامان است ."

 

 

اثرهای موفقیت در زندگی و شغل

افرادی در زمینه شغل و زندگی موفق اند كه ازویژگی های زیر برخوردار باشند:

1-  افرادی كه وقت شناس اند وبه زمان اهمیت می دهند واز وقت خودشان ودیگران به خوبی استفاده می كنند. همچنین به ظاهر و آراستگی توجه داشته ، از بد پوشی و كثیفی پرهیزمی كنند و باور دارند كه ترفیع و موفقیت و خوشی درشغل و زندگی را باید به دست آورند و دراین راه از تلاش و كوشش دریغ نمی ورزند . در مواجه با مشكلات و مسائل به جای افسوس و آه  و ناله ، به یافتن راه حل های مختلف می پردازند وضمن پذیرش اشتباهات خود از دلیل تراشی وحواله ی آن به دیگران خود داری می كنند.

2-  افرادی پیروزمندانه زندگی می كنند كه به جای این كه منتظر كمك دیگران باشند، خود به دیگران كمك می كنند و در پذیرش مسئولیت ها منتظر درخواست وپیشنهاد نمی شوند، بلكه داوطلبانه به سوی آن می روند . احترام می گزارند و مؤدب اند . پس از آن از همسر، فرزندان یا همكاران و... تقاضای احترام وادب دارند.

3-  همه انسان ها ذهنشان فعال است وتوانایی ایجاد تعداد نامحدودی ایده را دارند. افراد موفق از ایده پردازی خود داری نمی كنند، مغز خود را پرورش وتمرین می دهند و سعی می كنند ایده های بیشتر ومطلوب تر تولید كنند وعلاوه برآن تلاش می كنند تا ایده های خود را با هم مقایسه كرده، بهترین ایده ها  راعمل كنند.

اصول موفقیت

1- طرح های كوچك را كنار بگذارید و برای زندگی خود اهدافی بزرگ ، ولی دست یافتنی ، نه آرمانی انتخاب كنید :

هدف عالی و بزرگ ، شما را به تفكر، تلاش و كوشش وا می دارد . پس سعی كنید به اهداف بزرگ بیندیشید و موفقیت را با تمام وجود بخواهید . همواره به خاطر داشته باشید كه افراد موفق، مردان و زنانی جسور وبا اراده اند كه از مشكلات هراسی به دل راه نمی دهند.

 

 

2- از هوش و استعداد وپشتكار كمك بگیرید:

 یقین بدانید به قول باكستون ، با استعداد متوسط اما پشتكار قوی به هرچه بخواهید ، می رسید . همچنین شیلرمی گوید: تنها كسی موفق می شود كه به انتظا ر ننشیند وهمه چیز را از هوش وحواس خود نخواهد . معنی این سخن این است كه كامیابی وموفقیت زمانی به دست می آید كه از هوش واستعداد ، نظم ودقت و شكیبایی و پشتكار بهره كافی گرفته شود.

 

 

3- شانس را جایگزین لیاقت واعتماد به نفس نكنید واز فرصت ها بهره بگیرید

.

 شانس به معنای توانایی درك موقعیت وانتخاب بهترین هاست . ضرب المثل معروف : " شانس فقط یك بار درخانه آدم را می زند" بیانگر همین موقعیت شناسی است . شانس و اقبال یعنی استفاده بجا از فرصت های پیش آمده . به قول بزرگمهر حكیم " كارها به كوشش است وكوشش ، قضا را سبب می شود. " همچنین حافظ شیرین سخن گوید:

" قومی به جد و جهد گرفتند زلف یار قوم دگر حواله به تقدیر می كنند"

پس، از آن قومی باشید كه خوشبختی هایتان را خودتان رقم بزنید. لینكلن می گوید: " بیشترِ خوشبختی ها و بدبختی های افراد صرفاً به دست خودشان است".

4- همواره "خواستن ، توانستن است" را شعار خود قرار دهید :

" خواستن نه به معنای میل داشتن ، آرزو كردن و امیدوار بودن ، بلكه به معنای عمل كردن است . خواستن یعنی اراده كردن واراده كردن یك فرمان درونی است كه عمل  به آن موفقیت را به بارخواهد آورد. سعی كنید آری گفتن را بیاموزید و برای غلبه بر مشكلات ، خود را آماده سازید.

5- نمی توانم ، نمی دانم ونمی شود را از ذهنتان بیرون بریزید:

در دنیای انسان ها غیر ممكن وجود ندارد وانجام هر كار به شرط داشتن اراده ی قوی ، امكان پذیر است ومطمئن باشید كه با اراده ، مقاومت و شكیبایی و انتخاب راه درست به سوی مقصد و تصمیم گیری به موقع ، انجام هر كاری ممكن می شود. به قول دكتر دایر " دست به دست كردن ، آدم را در جاده "شاید" سرگردان می كند واو را جز به خانه هرگز به جایی  دیگر رهنمون نمی سازد." هم او می گوید : " اگر برای حل مشكلات به خود ترس راه دهید ، خواه ناخواه روحیه یأس و ناامید ی موجب عدم اجرای آن كار می شود." در همین زمینه حضرت علی علیه السلام – می فرما یند : " یأس و ناامیدی از بزرگ ترین گناهان است"، مطمئن باشید اگر كارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش به دنبال می آید و كار كوچكی كه انجام بیابد، بهتر از كارهای بزرگی است كه فقط در قالب حرف و طرح باقی بماند.

 

6- كارها را جزء به جزء كرده ، انجام بدهید:

به قول هنری فورد " اگر كار را به بخش های كوچك تقسیم كنید و جزء به جزء انجامش دهید، به  نظربزرگ و دشوار نمی آید " همیشه بدانید كه كارهای انجام شده ی بزرگ ، با قدم های كوتاه آغاز شده اند. یك ضرب المثل  چینی می گوید : " مرد ی كه كوه را ازمیان برداشت ، كسی بود كه شروع به برداشتن سنگریزه ها كرد." یقین بدانید راهی كه هزار كیلو متر باشد ، قدم به قدم پیموده می شود. پس سعی كنید كارهای بزرگ را به قسمت های كوچك تقسیم كنید تا با خیالی راحت واطمینان وشجاعت دست به انجام آنها بزنید.

7- از تمام نیروی خود استفاده كنید:

آیا فكركرده اید كه چرا ذره بین پارچه را می سوزاند؟ بسیار ساده است ، زیرا ذره بین نور آفتاب را جذب می كند و در یك نقطه متمركز می سازد ، بنابراین اگر پارچه ای درجلوی آن بگیرید، آن را می سوزاند . تمركزنیروهای شما اعم از جسمانی ، عقلانی و روحی و  روانی در یك جا، اثری به مراتب بیشتر از ذره بین خواهد داشت . همواره این را بدانید كه :

نا برده رنج گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد

8- از نیروی تخّیل یا از ضمیر ناخوآگاه به خوبی استفاده كنید:

دكتر ماكسول مالتر دركتاب "علم كنترل ذهن " می گوید : " مغز و دستگاه عصبی انسان دارای مكانیزم هدف جویی است كه به طور خودكار برای رسیدن به یك هدف بخصوص ، فعالیت می كند." یعنی مغز آن قدر بر هدف مورد نظر تمركز می كند تا سرانجام به پاسخ مطلوب برسد. به همین سبب سپردن آرزوها به ضمیر ناخودآگاه ، شما را به فعالیت برای یافتن راه حل وا دار می سازد. به قول دكتر ژوزف مورفی " ضمیر باطن ، ایده ، عقیده  و ایمان مسلط را با آغوش باز می پذیرد ." پس سعی كنید با ورود تفكر مثبت ، ضمیر ناخودآگاه خود را بارور سازید . هرگز نگویید كه شانس من این گونه بود، تقدیر این طور نوشته شده است ، زندگی من با این حرفها تغییر نمی كند ، بلكه سعی كنید خود را از شر افكار ناامید كننده و منفی برهانید تا به آرزوهای خود برسید ، زیرا به قول مولانا :

" ای برادر توهمین اندیشه ای ما بقی خود استخوان و ریشه ای

گربود اندیشه ات گـُل ، گـُلشنی ور بود خاری ، تو هیمه ی گلخنی "

مطمئن باشید آنچه را كه مغزانسان تصور و باور كند، به آن می رسد.

9- ترس را ازخود برانید و توكل وامید به خداوند را به جای آن بنشانید :

 خداوند در قرآن می فرماید: انسان برترین مخلوقات است : " فتبارك الله احسن الخالقین " ، همه چیز را به خاطر او آفریدیم و " لولاك لماخلقت الافلاك " اگر تونبودی افلاك را نمی آفریدیم و موارد  زیادی كه به جهت اختصار از ذكر آنها خودداری می شود. همه ی اینها بیانگر این موضوع اند كه همه چیز به خاطر انسان خلق شده و انسان برا ی خداوند ارزشمند است و در نتیجه تنها نخواهد ماند ، پس ترس برای او معنی ندارد واگر به جای آن توكل به خداوند را قرار داده ، به حركت و تلاش خود بیفزاید ، به پیروزی و موفقیت نایل خواهد شد .

10- احساس مثبت را در خدمت بگیرید:

با توجه به دلایل فراوان و بررسی های متعدد انجام شده ، ثابت شده است كه تنها افكار آمیخته با احساس می توانند روی ذهن نیمه هوشیار تأثیر بگذارند. این امر حقیقت كاملاً شناخته شده ای است كه احساس و هیجان بر اغلب مردم حكومت می كند. پس بهتر است با احساسات وهیجانات بیشترآشنا بشوید.

در وجود انسان هفت احساس مثبت وهفت احساس منفی كلّی شناسایی شده است . احساس منفی بی آن كه ما دخالتی داشته باشیم برتكانش های فكری ما جای می گیرند و به ذهن نیمه هوشیار ما می رسند . اما جنبه های مثبت را باید خود به افكار تزریق كنیم كه راه انجام این كار هم تلقین به خویشتن است .

هفت احساس مثبت عبارت اند از : میل و اشتیاق ، ایمان ، عشق ، غریزه ، دلگرمی وامید بخشی ، تخیّل ، تفكر و دوراندیشی .

هفت احساس منفی نیزعبارت اند از: ترس ، حسادت ، تنفر، انتقام ، حرص وطمع ، خرافات وخشم .

احساس های مثبت به ما نشاط ، امید ، حركت ،  تلاش و نیروی فوق العاده می بخشند ، پس سعی كنید عادت استفاده از احساسات مثبت را در خود ایجاد كنید . ولیكن  احساس های منفی بازدارنده اند وتمام كمك های ذهن نیمه هوشیار را از بین می برند، پس برای رسیدن به موفقیت باید خوبی ها، زیبایی ها ، سفید ی ها ، شجاعت ها و دلیری ها را دید نه بدی ها، زشتی ها ، سیاهی ها وترس و جُبن را چنان كه سعدی فرموده است :

" بُوَد خار و گل با هم ای هوشمند چه دربند خاری ؟ توگل دسته بند"

" كرا زشت خویی بود درسرشت نبیند زطاووس جز پای زشت "

11- تفاوت های فردی را فراموش نكنید :

دراین باره به حكایتی از سعدی علیه الرحمه ، بسنده می كنیم كه می گوید: پادشاهی پسری را به ادیبی داد و گفت : این فرزند توست ، تربیتش همچنان كن كه یكی از فرزندان خویش . ادیب خدمت كرد و مستقبل شد و سالی چند بر او سعی كرد و به جایی نرسید  و پسران ادیب در فضل و بلاغت منتهی شدند. مَلك دانشمند را مُؤاخذت كرد و متابعت ( درشتی ) ، كه وعده خلاف كردی و وفا به جا نیاوردی ، گفت : بر رأی خداوند روی زمین پوشیده نماند كه تربیت یكسان است و طبایع مختلف.

" گرچه سیم وزر سنگ آید همی درهمه سنگی نباشد زر وسیم

برهمه عالم همی تابد سهیل    جایی انبان می كند، جایی ادیم"

با استنباط از این حكایت معلوم می گردد كه تفاوت های فردی در امرموفقیت حائز اهمیت است وچون خلقت همه یك جور نیست ، پس موفقیت همه یكسان نخواهد بود، لذا از این بابت غصه خوردن یا شماتت كردن كسی ، بی مورد است .

احساس آسایش ، خوشبختی ، داشتن آرامش روحی و روانی ، مزاحم دیگران نشدن و مزاحمتی از سوی دیگران ندیدن ، موفقیت واقعی اند ؛ زیرا مقام ، ثروت ، فرزند شایسته ، مدارج تحصیلی و همسر دلخواه ، همه عواملی اند كه با داشتن آرامش روحی ، خوب بودن با دیگران و داشتن آسودگی خاطر می توان  آنها را به دست آورد، مشروط به این كه با دانش و آگاهی واقعی ، اهدافی را برای زندگی خود برگزید.

لویی استونی می گوید: " تنها گنجی كه ارزش جست وجو كردن دارد ، هدف است ."





نوشته شده در پنجشنبه 23 ارديبهشت 1389 توسط میلاد حیدری| تعداد بازدید : 365 | لينك ثابت |

موفقیت از آن كسانی است كه ذهنیت موفق دارند

درباره : شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,


رسیدن به موفقیت، قدرت و هر چیز خوب دیگری در این دنیا آرزوی مشترك بیشتر انسانهاست ولی با این حال هنوز اكثریت انسان ها از وضعیت مالی، فكری و روحی مناسبی برخوردار نیستند. در دنیایی كه ما انسان ها در آن زندگی می كنیم فرصت های زیادی برای رسیدن به موفقیت وجود دارد ولی متأسفانه كمتر كسی می تواند از این فرصت ها به نفع خود استفاده كند. متأسفانه انسان ها بیشتر در رؤیای رسیدن به موفقیت زندگی می كنند تا این كه بخواهند برای رسیدن به آن تلاشی از خود نشان دهند. حقیقتی كه هر انسانی در راه رسیدن به موفقیت باید همواره به آن توجه كند این است كه نه كسی شانسی و از روی اتفاق به موفقیت می رسد و نه كسی به همین صورت موفقیت های خود را از دست می دهد. این موضوع بیانگر این مطلب است كه رسیدن به موفقیت خود مراحلی دارد و فقط كسانی كه از این موضوع باخبرند که می توانند امیدوار به دستیابی به آن باشند.


افكار همه چیز شماست

با كمی مطالعه و تحقیق در زندگی بیشتر انسان های موفق جهان به این نتیجه می رسیم كه پشتكار داشتن و سخت كوش بودن ویژگی مشترك تمام انسان های موفقی است كه تا به حال روی كره زمین زندگی كرده و می كنند. اگر در زندگی بیشتر انسان های موفق جهان نگاهی بیندازید به این نتیجه می رسید كه بیشتر آنها در ابتدا به اشخاصی خانه به دوش شبیه بوده اند اما در عین حال افكاری سلاطین گونه داشته اند! بنابراین اگر شما هم می خواهید به موفقیت برسید (بسته به این كه موفقیت برای شما چه مفهومی دارد) باید جنس ذهنیت شما از افكار مثبت و امید به آینده باشد تا شما بتوانید با اشتیاق و طراحی برنامه ای مناسب برای رسیدن به آن تلاش كنید.


همه از صفر شروع كرده اند

با این حال، ممكن است این ذهنیت در شما ایجاد شده باشد كه حتی با وجود این كه ذهنیتی مثبت دارید ولی به علت كمبود منابع و امكانات لازم نمی توانید به اهداف خود برسید. فراموش نكنید كه تمام انسان های موفق هم در ابتدای كار وضعیتی مانند شما داشتند ولی با این حال توانستند با تلاش بیش از حد و داشتن افكار و برنامه ای مناسب به اهداف خود برسند. اصولاً انسانی كه در ذهن خود هدف قاطعی دارد كه باید به آن برسد هیچوقت به محدودیت ها فكر نمی كند. تنها منبعی كه انسان های موفق از آن بهره می برند ذهن است.

این افراد از آنجایی كه می دانند مغز انسان با افكار او دوست می شود، همیشه بهترین افكار را برای دوستی با ذهن خود انتخاب می كنند. اگر شما به خود به چشم یك انسان موفق نگاه كنید ذهنتان نیروی درونی شما را برای رسیدن به وضعیتی كه دوست می دارید هماهنگ می كند، اما اگر افكار و تصورات شما علیه خودتان باشد حتی اگر از منابع خوبی نیز برخوردار باشید به زودی همه چیز را از دست خواهید داد. متأسفانه بسیاری از انسان ها فكر می كنند كه محدودیت، معیار سنجش انسانهاست، در حالی كه معیار حقیقی سنجش انسان ها، افكاریست كه آنها در سر دارند.


هیچ وقت نگو دیر شده

وقتی صحبت از رسیدن به موفقیت است و انسانی از انسان دیگری دعوت می كند تا برای رسیدن به هدفی تلاش كند، معمولاً این گونه پاسخ می شنود كه دیگر دیر شده است. عبارت «دیگر دیر شده» جواب انسان هایی است كه ارباب ذهن خود نیستند. كسی كه ارباب ذهن خود باشد هیچ وقت به كمبود منابع، پیری یا... فكر نمی كند، بلكه به این فكر می كند كه از كدام راه باید برای رسیدن به موفقیت استفاده كند. كسی كه ارباب ذهن خود نباشد حتی اگر تلاش شبانه روزی برای رسیدن به موفقیت داشته باشد هیچ وقت به خواسته خود نمی رسد.

اگر كسی می خواهد به موفقیت برسد باید تلاشی توأم با ایمان به پیروزی داشته باشد. در كنار این موارد اگر شما بدانید كه چه می خواهید و در پی چه چیزی هستید می توانید در هر وضعیتی به موفقیت برسید. فراموش نكنید كه هرگز بدون زحمت چیزی عاید شما نمی شود.

برای رسیدن به موفقیت باید بهای آن را بپردازید، هرچند كه این هزینه در مقایسه با آنچه كه به دست می آوری بسیار ناچیز است.


از همین امروز شروع كن

برای رسیدن به موفقیت باید از همین امروز شروع كنید و قدر تك تك لحظات و كوچكترین فرصت های زندگی را بدانید. كسانی كه برای رسیدن به موفقیت منتظر لحظات جادویی می مانند هیچ وقت به آن نمی رسند. فراموش نكنید كه فرصت ها همیشه در جامه مبدل (گرفتاری یا شكست) به سراغ انسان ها می آیند. پس فراموش نكنید كه هر وقت در زندگی با مشكلی روبرو شدید با چشمان باز به اطراف نگاه كنید تا بتوانید موفقیتی كه در نزدیكی شما پنهان شده است را پیدا كنید. یك ضرب المثل ایتالیایی می گوید:« كسی كه منتظر زمان می ماند آن را از دست می دهد.» برای رسیدگی به چیزی منتظر آمدن آن نمانید، به سمت آن بروید. با چشمان باز خود مراقب تك تك لحظاتی باشید كه به سادگی از كنار شما می گذرند».


اگر اراده ای باشد راهی وجود دارد

برای رسیدن به موفقیت باید به تلاش خود بیفزایید. این مهم نیست كه شما در چه سن و سالی هستید. تفكر مسموم «دیگر دیر شده» را از خود دور كنید تا به شما ثابت شود برای كسی كه اراده ای در خود می بیند همواره راهی وجود دارد. تلاش و برنامه مناسب تنها چیزهایی هستند كه شما به آنها نیاز دارید. همواره به خود یادآوری كنید كه موفقیت از آن كسانی است كه ذهنیت موفق دارند و شكست از آن كسانی است كه بی تفاوت اجازه می دهند ذهنیت شكست در آنها نفوذ كند. یكی از ویژگی های مثبت استفاده از این تفكر این است كه وقتی به آن تسلط پیدا می كنید و دائما از آن استفاده می كنید بی اراده خود را در مسیر رسیدن به موفقیت در حال حركت می بینید. در این هنگام است كه شما موفقیت را با تمام وجود در آغوش می گیرد و از این موضع تعجب می كنید كه در این چند سال كجا بوده است!


هیچ وقت گول ا حساسات خود را نخورید

روزی شاگردی به دیدن استاد خود می رود و به او می گوید قدرت تمركز حواس ندارم و نمی توانم كارهایم را درست انجام دهم. استاد در جواب شاگردش به او می گوید: می گذرد، هیچ وقت به اكنون توجه نكن و به تلاش ادامه بده. همانطور كه قبلاً اشاره شد، رسیدن به موفقیت از روی شانس و اقبال نیست و همواره نیاز به تلاش دارد. در حقیقت زمانی كه هم به آن رسیده ایم باید برای حفظ آن تلاش كنیم وگرنه به زودی آن را از دست می دهیم.





نوشته شده در پنجشنبه 23 ارديبهشت 1389 توسط میلاد حیدری| تعداد بازدید : 427 | لينك ثابت |

تصمیم های خود را کالبد شکافی کنید

درباره : شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,


شما در روز چندبار مجبور می‌شوید در موارد مختلف تصمیم‌ بگیرید؟ خیلی زیاد! شاید شمارش آنها در برخی روزها به‌طور دقیق امكان‌پذیرنباشد. قطعا فراز و فرودهای زندگی، تصمیم‌گیری‌های حساس‌تری را به‌دنبال دارند. اما حتما تجربه كرده‌اید گاهی یك تصمیم كوچك كه چندان هم به‌نظر مهم نمی‌رسد اگر با توجه كافی به برخی مسائل اتخاذ نشود، چگونه دست و پای شما را می‌بندد و یك دفعه به مشكل اساسی در زندگی‌تان تبدیل می‌شود و برعكس، شاهد بوده‌اید تصمیم‌گیری‌هایی كه مبتنی بر واقعیت‌ها، تجربیات و هوشمندی‌های لازم اتخاذ شده‌اند چگونه در روند زندگی شما تأثیر مثبت و سرنوشت‌ساز داشته‌اند. از این رو، مشاهده می‌كنید اتخاذ مناسب هر تصمیمی چه كوچك به‌نظر بیاید چه بزرگ، می‌تواند نقشی مثبت در زندگی ایفا كند. روانشناسان براین باورند كه برای تصمیم‌گیری به‌موقع و صحیح، باید مهارت‌هایی را آموخت و آنها را با به‌كارگیری مداوم تقویت كرد. به عبارت دیگر همواره ابزارهایی در زندگی وجود دارند كه ابتدا باید بتوانیم آنها را شناسایی كرده و سپس برای حل مسائل و مشكلات‌مان از آنها استفاده كنیم.

تصمیم

بی‌تردید افرادی كه تصمیم‌های مناسب و درست اتخاذ می‌كنند، افراد موفقی هستند. آنان از احساس اعتماد به نفسی كه به‌دلیل آشنایی با چگونگی انتخاب‌های عاقلانه و صبورانه مبتنی بر پافشاری‌های لازم كسب می‌كنند، لذت می‌برند. شما می‌توانید توانایی خود را برای اتخاذ تصمیم در تمامی بخش‌های زندگی‌تان ( شخصی، مالی و حرفه‌ای ) توسعه دهید، چرا كه زندگی درگیر تصمیم‌گیری‌های بسیار است و برگزیدن بهترین انتخاب‌ها، در واقع كلید موفقیت است.

دستیابی به این نكات می‌تواند به توانایی شما در اتخاذ تصمیم‌های درست و دقیق كمك كند:

- تعیین دقیق اهداف خود در حیطه كار و زندگی شخصی

-جلوگیری از ایجاد اشتباهات می‌تواند به اهمیت وجودی شما، سرمایه مالی و وقت و جایی كه برایش كار می‌كنید، اعتبار بخشد.

- هیچ كس نمی‌تواند مدعی شود كه همیشه می‌تواند تصمیم‌گیری‌های مناسب و صحیح داشته باشد اما می‌تواند با یادگیری و رشد مهارت‌های تصمیم‌گیری‌اش، میزان موفقیت خود را افزایش دهد.

كالبد‌شكافی یك تصمیم

اتخاذ یك تصمیم مناسب و درست، به صبر و افكار دقیق نیاز دارد. دنبال‌كردن قدم ‌به ‌قدم یك مسیر می‌تواند در این چارچوب به شما كمك كند.

* قدم اول: تعیین مشكل؛ موقعیت را شناسایی كنید

- مشكل را از تمامی زوایا مورد بررسی قراردهید.

- خوب فكركنید و به پاسخ‌های آسان و سریع رضایت ندهید.

- از تفسیر نادرست نشانه‌های مشكل پرهیز كنید؛ مثل مواردی چون بی‌پولی و برخی عادت‌های در حال گذر ضعیف، بدهی زیاد و... .

این سؤال‌ها را برای تعیین اولویت‌ها در اهداف‌تان، از خود بپرسید:

- من از این تصمیم‌گیری، چه می‌خواهم به دست آورم؟ هدف‌های من چه هستند؟

- كدام مشكل برای حل‌شدن حق تقدم دارد؟

- اهداف را به‌ترتیب اهمیت برای خود بنویسید و به‌طور مرتب آنها را مروركنید.

سعی كنید برای دستیابی به اهداف‌تان، شرایط زمانی، مالی و سایر موارد مهم را مشخص كنید به‌گونه‌ای كه شما بتوانید موفقیت بعدی خود را به‌طور دقیق‌تر و قوی‌تر تضمین كنید.

بهترین تصمیم در زمان حال ممكن است انجام ‌ندادن هیچ كاری باشد.

* قدم دوم: ارزیابی مجدد موقعیت و شرایط

این ارزیابی به این دلیل مهم است كه امكان دارد در مرحله اول، نظر شما نسبت به مشكل تغییر كرده باشد. به مواردی كه امكان انتخاب دارید توجه كنید. یك‌بار شما مشكل خود را تعریف كرده‌اید، اكنون از خود بپرسید:

- آیا من برای دستیابی به اهداف خود باید عمل خاصی انجام دهم؟

- آیا با گذشت زمان، این مشكل خودبه‌خود حل می‌شود؟

از تصمیم‌گیری‌های غیرضروری اجتناب كنید. هوشیار باشید كه بهترین تصمیم در زمان حال ممكن است انجام ‌ندادن هیچ كاری باشد. اما اگر هرنوع انتخابی لازم است، آن را به تأخیر نیندازید تا امكان جلوگیری از تصمیم‌گیری‌های دشوار یا ناخوشایند را داشته باشید.

با خودتان صادق باشید. اگر شما فكر می‌كنید باید تصمیمی در مورد مشكل خود بگیرید، صادقانه قدم سوم را دنبال كنید.

* قدم سوم: جمع‌آوری اطلاعات

شما بهتر است برای حل مشكل خود، مانند یك كارشناس، بر موضوع مورد نظر تمركز و اطلاعات لازم را كسب كنید. از وقت و زمان خود خردمندانه استفاده كنید. اگر لازم نیست فورا تصمیمی بگیرید، وقت‌تان را صرف جمع‌آوری اطلاعات كنید. به‌هرحال مطمئن شوید كه زمان كافی و ضروری را برای این كار صرف كرده‌اید.

تلاش كنید از كسانی كه در مورد جزئیات این مشكل اطلاعاتی دارند، برای مشاوره كمك بگیرید. از اینكه بپذیرید چیزهایی را در این مورد نمی‌دانید، نترسید. از همه منابعی كه به این مسئله مربوط می‌شوند، استفاده كنید.

*قدم چهارم: به راه‌ حل‌های جایگزین فكركنید

در این مرحله از پروسه تصمیم‌گیری، هرعقیده‌ای خوب محسوب می‌شود.

از هر ایده‌ای استقبال كنید. خودتان را نسبت به شنیدن نظرهای مختلف و هرچیزی كه به فكرتان می‌رسد، محدود نكنید.

قضاوت نكنید. از اینكه سریع به پایان ماجرا و نتیجه‌گیری بپردازید، اجتناب كنید. همه نظرات را قبل از تعیین راه حل‌های جایگزین، جمع‌آوری كنید. نظرات خود را بنویسید. همه افكار خودتان را روی یك كاغذ بنویسید به‌طوری كه بعد بتوانید آنها را ارزیابی كنید.

از اینكه سریع به پایان ماجرا و نتیجه‌گیری بپردازید، اجتناب كنید.

*قدم پنجم: یك راه‌حل دوم انتخاب كنید

هر راه حل جایگزینی را به دقت آزمایش كنید و ببینید تا چه اندازه پاسخگوی مشكل شماست.

به مسائل پیش‌رو فكركنید. تلاش كنید نتایج منطقی هر راه‌حل جانشین را در ذهن‌تان تصویركنید. از خودتان بپرسید، چه اتفاقی خواهد افتاد اگر...؟ از اول تا آخر برای هر طرحی، فرصتی اختصاص دهید. سودمند باشید. مطمئن شوید طرح‌های شما می‌تواند اجرا شود. برای مثال، آیا سازمان شما تجهیزاتی برای ایجاد تغییراتی كه شما در ذهن‌تان دارید، در اختیار دارد؟ خلاق باشید. اگر لازم است بهترین ویژگی‌های چندین عقیده مختلف را تركیب كنید و به یك راه حل جایگزین جدید برسید؛ چیزی كه كار و عمل می‌كند و به نتیجه می‌رسد. راه حل جایگزینی را انتخاب كنید كه متضمن بهترین دسترسی به اهداف و اولویت‌هایی است كه شما در قدم اول تشخیص داده و تعریف كرده‌اید.

*قدم ششم: تصمیم‌تان را به‌كار بگیرید

عمل كنید. خودتان را به آسانی با یك تصمیم‌گیری سخت و دشوار راضی نكنید. یك تصمیم، خوب و مناسب نیست مگر اینكه تصمیم تأثیرگذاری باشد. دیگران را آگاه كنید. مطمئن شوید كه همه تحت‌تأثیر تصمیم‌گیری شما، از آنچه تغییر خواهد كرد و چرایی آن اطلاع دارند. توضیح دهید آنها می‌توانند در انتظار پیشرفت‌هایی به‌عنوان نتیجه‌ای از تصمیم شما باشند. نقطه نظرات دیگران را نیز بپرسید. مطابق برنامه خودتان پیش بروید. به‌طور مداوم مراقب باشید هر تغییری كه شما ایجاد كرده‌اید، هنوز اثربخش است یا اینكه تعدیل‌هایی مورد نیاز است یا نه. همچنین مطمئن شوید مشكلی كه شما حل كرده‌اید، بازگشت نداشته یا به شكل دیگری ظاهر نشده است.





نوشته شده در چهارشنبه 22 ارديبهشت 1389 توسط میلاد حیدری| تعداد بازدید : 323 | لينك ثابت |

ببخشید تا آرام شوید

درباره : شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,


همه را ببخشید و روح خود را آزاد کنید!

بخشش

آنهایی موفق اند و از زندگی شان لذت می برند که روحی بزرگ ، غنی و آزاد دارند .

هر گونه وابستگی ذهنی ، جسمی و روحی به كوچك شدن انسانها می انجامد . شما به هر شكلی كه به چیزی وابسته باشید یعنی خود را بدون آن كامل حس نمی كنید . حتی اینكه شما هدفدار هستید و به دنبال اهداف خود می روید ، نباید در شما این احساس را  ایجاد كند كه زندگی بدون رسیدن به هدف شما ، برایتان كاملاً غیر ممكن است . اینكه می گویند آرزوهای بزرگ ، انسان را خرد می كند ، بخاطر آن است كه وابستگی فراوان ایجاد می كند .

 

همانقدر مشتاق و علاقمند به اهداف خود باشید و برای رسیدن به آنها تلاش كنید كه آمادگی رها كردن شان را دارید .

یكی از مهمترین چیزهایی كه وابستگی ذهنی و عاطفی ایجاد می كند و مانع غنی شدن و آزادی روح می شود ، نبخشودن دیگران است . آنها كه نفرتی به دل دارند و كسی یا موضوعی یا خود را نبخشوده اند و یا خاطره تلخی را از ذهن خود دورنمی كنند ،روح خود را اسیر كرده اند .

                     

بخشش لطفی است به خود ، نه به دیگران .

هر كسی و به هر شكلی به شما بدی كرده است ، او را ببخشایید . اگر او لایق بخشیدن نیست ،شما  شایسته رها شدن هستید.

 

 ما با نبخشیدن ، افراد را در ذهن خود زندانی کرده ، با فکر به او ، بزرگش می کنیم و انرژی خود را بیهوده هدر می دهیم ، در حالیکه زندانی های ذهنمون حتی خبر نداشته و ممکن است با خیالی آرام در خانه خود در حال استراحت باشند و ما در حال میگرن گرفتن!.

 

به جای آنكه به آزار روح خود و بی توجهی نسبت به خود ، مشغول شوید و نهال اعتماد بنفس خود را بخشكانید ، او را ببخشایید و رها كنید و حتی در حقش دعای خیر كنید تا روح شما بزرگ و غنی شود؛ 

خود را نیز ببخشایید

 

بخشش

این موضوع در مورد خودتان هم صدق می کند. اگر كار خطا یا گناهی مرتكب شده اید نگویید كه هرگز خود را نمی بخشم . نبخشودن خود ، یعنی صدها بار آن اشتباه را در ذهن تكرار كردن و صدها بار احساس گناه را در ذهن ، تشدید نمودن و این یعنی كشتن خود به دست خود به فجیح ترین شكل ممكن ! فكر نكنید كه نبخشودن خود ، نوعی مجازات است ، این فقط و فقط خودشكنی است و بس . بجای اینطور مجازات كردن خود ، سعی كنیدگذشته ی خود را با روحی آزاد كه تنها با بخشودن به دست می آورید ، جبران كنید . آنچه محكوم و بد است ، رفتار بد است نه انسان . انسان ، بالفطره خوب است و پاك . روح الهی در او جریان دارد ، حالا اگر اشتباهی كرد ، باید توبه کند و تصمیم بگیرد تا خطایش را جبران کرده و دیگر آن

را تکرار نکند.

 

از همین روزهای آغازین سال شروع کنید:

بخشودن را تمرین كنید و دیگران را ببخشایید و روح خود را رها كنید . برای رهایی از احساس گناه و بخشیدن دیگران روی یك كاغذ بارها بنویسید . همه را بخشیدم حتی او را كه ...، خود را هم بخشیدم و رها شدم . خود و دیگران را كاملاً بخشیدم و چقدر آزاد و رها هستم . سبك شدم . خداوند حتماً مرا می بخشاید .





نوشته شده در چهارشنبه 22 ارديبهشت 1389 توسط میلاد حیدری| تعداد بازدید : 366 | لينك ثابت |

دکتر آزمندیان ( راز به زبان ساده)

درباره : شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,شگفتی های راز ,


کلاسهایمان را در یک سری از فرهنگسراهای کوچک بر گزار می کردیم شاید همایشهای ما 100 نفر مخاطب داشت نه مثل الآن که هزاران نفر شرکت می کنند! و لذا می توانستم قشنگ به چهره ها نگاه کنم، عکس العمل ها را ببینم و تاثیر کلمات را در چهره ها مشاهده کنم؛ حالا ببینید چه اتفاقی افتاد، یک دختر در آلمان به نام مریم که سال های سال در آلمان زندگی کرده بود و خیلی خوب فارسی بلد نبود و فقط می توانست فارسی را بشنوه و به راحتی نمیتونست فارسی صحبت کنه، این مریم خانم در آلمان دچار یک سری مسائل شده بود که باعث خراب شدن روحیه و ناراحتی و اضطراب و ... شده بود و خیلی حال بدی داشت به طوری که پدر و مادرش خیلی نگرانش بودند و در آلمان به انواع روانپزشک ها مراجعه کرده بودند و جواب نگرفته بودند! این بنده خدا روزانه کلی قرص می خورد ، شب و روز گریه می کرد.
هرکسی می رسید یه نظری می داد تا این دختر رو از این حالت خارج کنه، یه روز خانمی به پدر و مادر مریم گفت چند روز مریم رو به ایران بفرستید شاید حال اون تغییر کرد پدر و مادر که دیگه درمانده شده بودند قبول کردند و قرار شد با دوستشان در تهران تماس بگیرند که مریم رو برای یک هفته به تهران بفرستند تا شاید حالش بهتر شود و بعد از یک هفته او به آلمان برگردد. از این رو مریم رو به ایران می فرستند و اون خانم ایرانی در فرودگاه مهرآباد منتظر مریم میشود زمانی که برای اولین بار مریم را میبیند متوجه حال بد او میشود .از قضا این خانم با کلاس های تکنولوژی فکر آشنا بوده و تصمیم می گیره که مریم رو فردا به همایش ببره اتفاقا فردا اون روز بعد از شروع کلاس که ما حدودا یکی دو دقیقه صحبت کرده بودیم اون خانم وارد کلاس شد، از در که وارد شدند من به حال مریم پی بردم، یک ساعت تمام فقط این مریم خانم بطور ساکت اشک می ریخت و منو متاثر کرده بود، من هم متناسب با این آدم در جمع ولی خطاب و نظر به ایشون صحبت کردم که شما می توانید دنیای خود را تغییر دهید و محکوم به این سرنوشت نیستید و ... خلاصه بعد از 1 ساعت دیدم که دیگر گریه نمیکند و در طول ساعت دوم درست در اوخر ساعت دوم این دختر خندید!
نمی دونید وقتی این دختر خندید چگونه دل من خندید و من خوشحال شدم!
بعد ها که ماجرای این مریم خانم را شنیدم فهمیدم که این خانم از در که بیرون می ره به اون خانم میگه که به فرودگاه تماس بگیره و بلیط منو لغو کنه، من نمی خوام یک هفته اینجا بمونم می خواهم 5 هفته اینجا باشم تا تمام دوره کلاس را شرکت کنم.
بعد از چند جلسه وقتی بحث ما به طراحی سرنوشت رسید، این خانم تقدیرش را سر کلاس رقم زد و بعد از کلاس به خانم میگه که بریم میدان محسنی (بورس لباس عروس) که من اونجا کار دارم!
و با خود می گوید حالا که من انسان زیبایی شده ام انسان با ویژگی های دلخواه من باید به خواستگاری من بیاید و آنقدر آن را باور دارد که برای خود واجب می داند که باید لباس عروس تهیه کنم. با وجود آنکه لباس های عروس در آلمان هم وجود دارند ولی او اولین اقدام را باید خیلی سریع انجام دهد. از این رو به میدان محسنی می رود و یک لباس زیبای عروس انتخاب می کند و به مغازه دار می گوید این لباس را برای من کنار بگذار و وقتی این خانم به شما مراجعه کرد این لباس را به وی بده!
بعد از 5 هفته که دوره ما تمام شد مریم به همراه اون خانم به من مراجعه کردند و تشکر کردند و ماجرای لباس عروس خریدن را برای من تعریف کردند.
چند وقت بعد از این ماجرا از این خانم نامه ای دریافت کردم.در نامه نوشته بود که هم اکنون با همسرش در جزایر هاوایی میباشد و ماه عسلشان را می گذرانند. گفته بود که وقتی به آلمان برگشتم، مادرم که مرا دید باورش نمی شد که من همان مریم 2 ماه پیش باشم دیگه قرص نمی خورم، افسرده نیستم، در دنیایی از امید زندگی می کنم و ... بعد از چند وقت به من گفت که قراره امشب برای من خواستگار بیاید، به محض اینکه خواستگار از راه می رسه تا مریم او را می بیند می گوید خودشه!
هرچه اون پسر از خصوصیات خودش می گوید مریم می گوید می دانم و حتی مریم به اون آقا میگه بزار بقیه خصوصیات شما رو بگم و وقتی که مریم خصوصیات اون جوان رو میگه در کمال نا باوری پسر می گوید درسته! مریم مثل یک پیشگو همه ی خصوصیات آن جوان را می گوید و بعد می گوید آخر خودم از خدای رحمان اینگونه خواسته بودم! و تو را از قبل در ایران دیده بودم و باور کرده بودم که تو می آیی و لذا دقیقا تو را با جزئیات طراحی کرده بودم.
مریم، اون شب به اون خانم ایرانی تماس می گیره و از اون می خواد که لباسی را که سفارش داده بودم برایم تهیه و پست کن.
آن دو (مریم و همسرش) با هم ازدواج کردند و در جزایر هاوایی ماه عسلشان را می گذرانند.
آری مریم همسرش را جذب کرد.





نوشته شده در سه شنبه 21 ارديبهشت 1389 توسط میلاد حیدری| تعداد بازدید : 2894 | لينك ثابت |

اخرین مطالب ارسالی

صفحات وبلاگ