close
تبلیغات در اینترنت
خلاصه داستان چه کسی پنیر مرا جاه به جا کرد

درباره وبلاگ


با سلام و خوش آمد گویی . ما در این وبلاگ قصد داریم رازی که خداوند با فرستادن اولین انسان در این دنیا به وجود آورد را به شما معرفی کنیم . مطمئن

دسته بندی

آرشيو مطالب

لينك دوستان

آمار وبلاگ

» افراد آنلاین : 1
» بازدید امروز : 65
» بازدید دیروز : 43
» هفته گذشته : 214
» ماه گذشته : 967
» سال گذشته : 4952
» کل بازدید : 380740
» کل مطالب : 103
» نظرات : 53

پشتیبانی

امكانات

خلاصه داستان چه کسی پنیر مرا جاه به جا کرد

درباره : معرفی کتاب ,




خلاصه کتاب کی پنیر مرا جابه جا کرد

اثر: دکتر اسپنسر جانسون

ترجمه: لعیا عندلیب

راهی شگفت انگیز برای مقابله با هرگونه تغییر در کار و زندگی

پنیر را همانند ( هدفی ) بدانید، که پیش به سوی آن قدم بر می دارید .

کی پنیر مرا جا به جا کرد ؟
با نقل یک داستان موضوع را بهتر درک خواهید کرد :
روزی روزگاری در سرزمینی دور چهار شخصیت کوچک زندگی می کردند . دو تا از آنها موش زن وشوهر بودند و دو تای دیگر آنهای آدم کوچولو بودند .
آنها هر روز صبح به سمت ایستگاه پنیر می دویدند تا از لقمه های تازه ی خوشمزه لذت ببرند .
داشتن پنیر باعث خوشحالی است .
هر چه پنیر بیشتر برایت اهمیت داشته باشد، بیشتر می خواهی آن را نگه داری و به آن بچسبی .

این برنامه تا مدتی نسبتا طولانی ادامه داشت .
اما بعد از مدتی جریان عادی زندگی آنها تغییر کرد :

چون صبح روز بعد پنیری در آنجا نبود و با ناراحتی به خانه ی کوچولو یشان برگشتند. از این به بعد آنها هر روز صبح به ایستگاه می رفتند و پنیر را در آنجا نمی یا فتند .
و به خود می گفتند : کی پنیر مرا جا به جا کرده است ؟ یعنی چه پنیر نیست ؟ این انصاف نیست !!

و بالاخره آنها به نبودن پنیر قانع شدند و تصمیم گرفنتد به دنبال جای دیگر بگردند . یعنی راه خود را تغییر دهند .
یعنی :

اگر تغییر نکنی ، نابود می شوی .
هرازگاهی پنیر را بو کن تا متوجه کهنه شدنش بشوی .


و حرکت در مسیر جدید به تو کمک می کند تا پنیر ( راه ) تازه ای پیدا کنی .
آنها همچنان در راهرو های تاریک به دنبال پنیرشان می گشتند .
اگر بر ترست غلبه کنی، احساس آزادی می کنی .

آنها متوجه شدند که اگر زودتر راه افتاده بودند قطعا مقدار زیادی پنیر تازه پیدا می کردند .
هر چه سریعتر پنیر قدیمی (هدف قدیمی ) را رها کنی، سریعتر پنیر تازه ( هدفی تازه ) پیدا می کنی .

در مار پیچ به جستجو بردن ، امن تر از ماندن در وضع بی پنیری (بی هدفی ) است .

باورهای قدیمی تو را به سوی پنیر جدید ( هدفی معلوم ) هدایت نمی کنند .
وقتی ببینی که می توانی پنیر تازه ( هدفی تازه ) پیدا کنی و از آن لذت ببری راهت را تغییر می دهی .
تصور لذت بردنم از پنیر تازه ، حتی بیش از پیدا کردن آن مرا به سوی آن هدایت می کند .
توجه زود هنگام به تغییرات کوچک ، به تو کمک می کند تا خود را با تغییرات بزرگی که در راه است ، زودتر خود را تطبیق بدهی

دست نوشته های آن چهار شخصیت کوچک در جست و جوی پنیر شان :

تغییر ایجاد می شود .
به انتظار تغییر باش .
تغییر را زیر نظر داشته باش .
به سرعت خود را با تغییرات وفق بده .
تغییر کن .
از تغییر لذت ببر .
آماده باش تا به سرعت تغییر کنی وهر بار از آن لذت ببری.
به یاد داشته باشید : همراه با پنیر حرکت کنید .
و می فهمید هنگامی که اوضاع تغییر می کند ، به نفع ماست که کارهای ساده موثری انجام دهیم .





نوشته شده در یکشنبه 26 ارديبهشت 1389 توسط میلاد حیدری| تعداد بازدید : 3774 | لينك ثابت |

اخرین مطالب ارسالی

صفحات وبلاگ