close
تبلیغات در اینترنت
معرفی کتاب

درباره وبلاگ


با سلام و خوش آمد گویی . ما در این وبلاگ قصد داریم رازی که خداوند با فرستادن اولین انسان در این دنیا به وجود آورد را به شما معرفی کنیم . مطمئن

دسته بندی

آرشيو مطالب

لينك دوستان

آمار وبلاگ

» افراد آنلاین : 1
» بازدید امروز : 33
» بازدید دیروز : 71
» هفته گذشته : 33
» ماه گذشته : 1063
» سال گذشته : 3439
» کل بازدید : 379227
» کل مطالب : 103
» نظرات : 53

پشتیبانی

امكانات

خلاصه کتاب راز

درباره : معرفی کتاب ,


خلاصه كتاب راز اثر: راندا برن ترجمه اسماعیل حسینی انتشارات راشین چاپ 1386

هر چه در بالا، همان در پایین. هر چه در درون، همان در بیرون. (لوح امرالد، حدود 3000 سال قبل از میلاد)

 

- قانون جذب راز بزرگ زندگی است.

- قانون جذب می گوید كه هر چیز چیزهای شبیه خودش را جذب می كند. بنابراین وقتی به چیزی فكر می كنی، افكار مشابه آن چیز را هم به طرف خودت جذب می كنی.

- افكار خاصیت مغناطیسی و فركانس دارند. وقتی فكر می كنی،‌افكارت را به جهان خارج می فرستی و آن ها با خاصیت مغناطیسی تمام چیزهای مشابهی را كه از نظر فركانس با آن یكی هستند به خود جذب می كنند. هر فكری كه از ذهن خارج شود دوباره به منبعش برمی گردد و این منبع خود تو هستی.

- تو مثل یك برج فرستنده امواج تلویزیونی هستی و با فكرهایت فركانسی را پخش می كنی. اگر می خواهی چیزی را در زندگی ات عوض كنی. باید با تغییر دادن فكرهایت فركانس را عوض كنی.

- فكری كه الان در سر داری زندگی آینده ات را می سازد. تو زندگی ات را با فكرهایت می سازی. چیزی كه بیشتر به آن فكر می كنی یا بیشتر روی آن تمركز می كنی به شكل زندگی تو ظاهر می شود.

- افكارت واقعیت پیدا می كنند.

 

- قانون جذب یك قانون طبیعی است و مثل جاذبه بی طرف است.

- هیچ چیز نمی تواند وارد زندگی تو شود مگر این كه با فكر كردن مداوم آن را به زندگی ات وارد كنی.

- برای این كه بدانی داری به چه چیزی فكر می كنی، از خودت بپرس كه چه احساس داری. احساسات ابراز با ارزشی هستند كه فوراً به ما می گویند به چه چیزی فكر می كنیم.

- داشتن احساس بد و افكار خوب در آن واحد غیر ممكن است.

- افكار تو فركانس امواجی را كه به اطراف می فرستی تعیین می كنند و احساساتت فورا به تو می گویند روی چه فركانسی هستی. وقتی احساس بدی داری، روی فركانسی هستی كه چیزهای بد بیشتری را به طرف تو جذب می كند. وقتی احساس خوبی داری. چیزهای خوب بیشتری را با قدرت به طرف خودت جذب می كنی.

 

- احساس عشق بالاترین فركانسی است كه می تواند منتشر كنی. هرچه بیشتر احساس عشق كنی و عشق بیشتری را منتشر كنی، قدرت بیشتر به دست می آوری.

 

- قانون جذب، مانند غول چراغ جادو،‌ تمام خواسته های ما را برآورده می كند.

- با استفاده از فرآیند خلاق در طی سه مرحله می توانی چیزی را كه می خواهی خلق كنی: 1- مطرح كردن 2- باور داشتن 3- احساس كردن.

- «خواستن» آرزویت از دنیا به تو این فرصت را می دهد كه در مورد خواسته ات روشن شوی. وقتی از نظر ذهنی روشن باشی كه چه می خواهی، در حقیقت خواسته ات را مطرح كرده ای.

- منظور از «باور داشتن» این است كه با تمام وجود، چه در رفتار، چه در گفتار و چه در افكار، اطمینان داشته باشی كه چیزی را كه درخواست كرده ای همین حالا به دست آورده ای. وقتی فركانس «دریافت كردن چیزی» را صادر می كنی، قانون جذب تمام افراد، موقعیت ها و اتفاق ها را برای برآورده كردن خواسته ات فعال می كند.

- «دریافت كردن» خواسته یعنی این كه احساساتت در مورد آن خواسته درست مانند وقتی باشد كه آن را واقعا دریافت می كنی. یعنی واقعا احساس كنی كه آن چیز دیگر مال توست. «داشتن احساس خوب» تو را روی فركانس چیزی كه می خواهی قرار می دهد.

- برای كم كردن وزن، روی «كم كردن وزن» تمركز نكن. به جای آن روی وزن ایده آلت تمركز كن. «داشتن وزن ایده آل» را با تمام وجود احساس كن. آن وقت است كه وزن ایده آلت را به سوی خودت جذب خواهی كرد.

- دنیا برای عملی كردن خواسته تو به زمان نیاز ندارد. برای دنیا آشكار كردن یك میلیون دلار همان قدر آسان است كه آشكار كردن یك دلار.

- خواستن چیزهای كوچكی از قبیل یك فنجان قهوه یا جای پارك راه آسانی برای تجربه كردن عملی قانونی جذب است. با تمام قدرت اراده كن كه چیزهای كوچك را جذب كنی. وقتی بفهمی كه چه قدرتی برای جذب خواسته هایت داری، به سمت خلق چیزهای بزرگ تر كشیده می شوی.

- روز خودت را پیشاپیش خلق كن. برای این كار به این فكر كن كه می خواهی روزت چه طور بگذرد. با این كار زندگی ات را آگاهانه خوای ساخت.

 

- انتظار نیروی جذب كننده قدرتمندی است. انتظار چیزهایی را داشته باش كه می خواهی و انتظار چیزهایی را كه نمی خواهی نداشته باش.

- سپاس گزاری و قدردانی نیروی قدرتمندی برای تغییر دادن انرژی توست و نعمت های بیشتری را وارد زندگی ات می كند. به خاطر نعمت هایی كه در حال حاضر داری خدا را شكر كن تا چیزهای خوب بیشتری را جذب كنی.

- تشكر و قدردانی پیش از دریافت چیزی كه می خواهی اشتیاقت را بیشتر می كند و در نتیجه برای دریافت آن پیام قدرتمندتری به هستی می فرستی.

- تجسم یعنی این كه در ذهنت خودت را تصور كنی كه در حال لذت بردن از چیزی هستی كه آرزویش را داری. وقتی تجسم می كنی، افكار و احساسات قدرتمندی در وجودت شكل می گیرد انگار به آرزویت رسیده ای. سپس قانون جذب آن چه را در ذهنت مجسم كرده ای به صورت واقعیت به تو می گرداند.

- اگر می خواهی از قانون جذب به نفع خودت استفاده كنی، باید مدام آن را به كار ببری، نه برای مدت كوتاهی.

- هر شب قبل از خواب به اتفاقاتی كه در طور روز برایت افتاده فكر كن. و هر رویداد یا لحظه ای را كه دلخواهت نبوده به شكل دلخواه در ذهنت بازسازی كن.

 

- برای جذب پول به ثروت فكر كن. اگر همه حواست متوجه كمبود پول باشد، غیرممكن است بتوانی پول بیشتری را جذب زندگی ات كنی.

- خوب است قوه تخیلت را به كار ببری و طوری رفتار كنی كه انگار همین حالا پولی را كه می خواهی داری. طوری رفتار كن كه انگار ثروتمند هستی تا احساس بهتری نسبت به پول پیدا كنی. وقتی احساس بهتری نسبت به پول داشته باشی، پول بیشتری را به خودت جذب می كنی.

- همین لحظه شاد بودن سریع ترین راه جذب پول به زندگی ات است.

- هدفت این باشد كه به هر چه دوست داری نگاه كنی و بگویی: «كاری نداره . من می تونم بخرمش.» با این كار طرز فكرت را تغییر میدهی و نسبت به پول احساس بهتری پیدا می كنی.

- پولت را به دیگران ببخش تا پول بیشتری به زندگی ات بیاید. وقتی در مورد پول دست و دل باز باشی و پولت را با دیگران قسمت كنی،‌ در واقع داری به دنیا می گویی: «من كلی پول دارم.»

- مدام تجسم كن كه چك دریافت می كنی.

- سعی كن در ترازوی ذهنت كفه ثروت سنگین تر باشد. به ثروت فكر كن.

 

- وقتی می خواهی با دیگران ارتباط برقرار كنی، باید مطمئن شوی كه افكار ، حرف ها،‌كارها و محیط اطرافت در تضاد و تعارض با خواسته ات قرار نگرفته اند.

- به نیازها و خواسته های خودت رسیدگی كن تا وقتی نیازهای خودت را برآورده نكنی،‌نمی توانی به دیگران كمك كنی.

- به خودت احترام بگذار و عشق بورز تا كسانی را كه به طرف خودت جذب كنی كه دوستت دارند و برایت احترام قائلند.

- وقتی احساس بدی نسبت به خودت داری،‌از ورود عشق به درونت جلوگیری میكنی و در عوض موقعیت ها و افرادی را به طرف خودت جذب می كنی كه احساس بد تو را بیشتر می كنند.

- اگر همه حواست را متوجه ویژگی های مثبت وجودت كنی،‌قانون جذب خصوصیات بی نظیر دیگرت را آشكار خواهد كرد.

- اگر می خواهی رابطه مفید و موثری داشته باشی، به جای گله و شكایت فقط به ویژگی های ارزشمند طرف مقابلت فكر كن. وقتی به ویژگی های مثبت دیگران توجه می كنی، بیشتر از آن ویژگی ها بهره مند می شوی.

 

- تاثیر دارو نما نمونه ای عملی از قدرت قانون جذب است. وقتی بیمار واقعا باور دارد كه دارونما شفابخش است، به چیزی كه به آن معتقد است می رسد و درمان می شود.

- «تمركز روی سلامتی كامل» كاری است كه همه ما می توانیم از درون انجام بدهیم، صرف نظر از این كه دور و برمان چه می گذرد.

- خنده شادی می آورد، افكار منفی را از بین می برد و معجزه آسا بیماری ها را درمان می كند.

- بیماری با فكر و توجه بیش از حد به آن در بدن ماندگار می شود. اگر حالت زیاد خوب نیست، لازم نیست در موردش با دیگران حرف بزنی،‌ مگر این كه دنبال درد و بیماری بیشتر باشی. وقتی به حرف های مردم در مورد مریضی شان گوش می كنی،‌انرژی بیماری شان را افزایش می دهی. به جای این كار موضوع صحبت را عوض كن و درباره چیزهای خوب حرف بزن و با قدرت روی سلامتی آن ها تمركز كن.

- باورهایی كه در مورد پیری و فرسودگی و بیماری های مختلف می زنند گوش نكن. حرف های منفی برایت هیچ سودی ندارند.

 

- هر چه بیشتر در برابر چیزی مقاومت كنی، بیشتر آن را جذب می كنی. اگر می خواهی چیزی را تغییر بدهی، به درونش نفوذ كن و با افكار و احساساتت پیام جدیدی را به دنیا بفرست.

- تو نمی توانی با تمركز روی چیزهای منفی، دنیا را تغییر بدهی. وقتی حواست را متوجه حوادث و اتفاقات بدی كه در دنیا می افتد می كنی، نه فقط اوضاع را بدتر می كنی بلكه روی زندگی ات هم اثر منفی می گذاری.

- به جای توجه كردن به مشكلات دنیا توجه و انرژی ات را صرف عشق، اعتماد، وفور نعمت، صلح كن.

- هیچ وقت منبع چیزهای خوب تمام نمی شود چون به اندازه كافی برای همه وجود دارد. هدف زندگی وفور و فراوانی نعمت است.

- تو می توانی با فكر و احساسات به منابع نامحدود نعمت دست پیدا كنی و آن را تجربه كنی.

- هر چیز در این دنیا را تحسین كن و برای همه آرزوی بركت و نعمت كن. با این كار تمام افكار منفی و ناسازگاری هایت را از بین می بری و امواجت را روی بالاترین موج عالم، یعنی عشق، تنظیم می كنی.

- همه چیز انرژی است. تو یك توده متراكم انرژی هستی بنابراین می توانی هر چیزی را كه می خواهی به طور الكتریكی تحریك كنی كه به سمت تو جذب شود یا انرژی الكتریكی خود را طوری تنظیم كنی كه به سمت آن چیز بروی.

- تو یك موجود غیر مادی هستی. تو انرژی هستی و انرژی نمی تواند، به وجود بیاید یا از بین برود، فقط تغییر حالت می دهد. بنابراین حقیقت وجود تو همیشه بوده و همیشه خواهد بود.

- دنیا از فكر تشكیل شده است. ما نه تنها خالق سرنوشت خود بلكه آفریننده سرنوشت جهان هستیم.

- یك منبع نامحدود از افكار و رویدادهای مختلف در اختیار توست. تمام دانش ها، كشف ها و اختراعات به صورت بالقوه در ذهن بیكران هستی وجود دارند و منتظرند تا ذهن بشر آن ها را استخراج كند. همه چیز در ضمیر تو وجود دارد.

- همه ما به هم وصلیم، همه ما یكی هستیم.

- خودت را از دست سختی ها و مشكلات گذشته، ناهنجاری های فرهنگی و باورهای نادرست اجتماعی رها كن. تو تنها كسی هستی كه می توانی آن زندگی را كه شایسته اش هستی به وجود بیاوری.

- یك راه میان بر برای رسیدن به آرزوهایت این است كه به چیزی كه می خواهی به عنوان واقعیت محضی كه وجود دارد نگاه كنی.

- قدرت تو در افكار توست بنابراین یادت باشد همیشه هوشیار باشی و مراقب باشی كه به چه چیزی فكر می كنی. به عبارت دیگر «یادت باشد كه یادت نرود».

 

- تو باید تخته سیاه زندگی ات را با آنچه می خواهی پر كنی.

- تمام چیزی كه الان به آن احتیاج داری این است كه احساس خوبی داشته باشی.

- هرچه از نیروی درونی ات بیشتر استفاده كنی، نیروی بیشتری در درونت كشف خواهی كرد.

- وقت دریافتن عظمتت همین حالاست.

- ما در میانه یك عصر پرشكوه هستیم. به محض اینكه از بند افكار محدود كننده خلاص شویم،‌ عظمت واقعی بشر را در هر زمینه ای از خلقت خواهیم دید.

- كاری را كه دوست داری انجام بده. اگر نمی دانی لذت واقعی تو در چیست، از خودت بپرس: «چه چیزی به من لذت می دهد؟» وقتی خود را برای انجام كاری كه برایت لذت بخش است متعهد می كنی، آبشاری از چیزهای لذت بخش به زندگی ات سرازیر می شود چون تو امواج لذت را به اطرافت می تابانی.

- حالا كه دانش راز را فرا گرفتی، بستگی به خودت دارد كه چطور از آن استفاده كنی. هر چیزی و كاری كه انتخاب كنی حق با توست. همه قدرت متعلق به توست.





نوشته شده در جمعه 14 خرداد 1389 توسط میلاد حیدری| تعداد بازدید : 10773 | لينك ثابت |

خلاصه كتاب بينديشيد و ثروتمند شويد (ناپلئون هيل )

درباره : معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,


فصل 1: انديشه ثروت است
به راستي كه انديشه ثروت و دارايي است. دارايي قدرتمندي كه قوتي با هدف مشخص، عدم راسخ و اشتياق سوزان تركيب مي‌شود، راه رسيدن به ثروت را به روي شما مي گشايد. وقتي كسي عميقاً مي‌خواهد به خواستة خود برسد مطمئناً به هدفش مي‌رسد. مهمترين امر ساختن انديشه است، وقتي كسي به واقع براي چيزي آماده مي‌شود به آن مي‌رسد.
به راستي اگر انسانها پاي عقيده خود بايستند و به هدف خود بچسبند و آنقدر مداومت كنند تا خواسته آنها به وسواسي دايمي مبدل گردد، چه اتفاقها كه نمي افتد.

فرصت:
 فرصت پشت در حياط خلوت شما كمين مي‌كند، گاه به صورت بدبياري ظاهري مي‌شود، گاه شكل شكست موقتي مي‌گيرد، به همين دليل است كه خيلي‌ها نمي توانند فرصت مناسب را تميز دهند.
 
مي توان با استفاده از اصول مشخص و شناخته شده انگيزه ناملموس انديشه را به صورت مادي تبديل كرد.
 
يكي از علل عمده شكست و ناكامي اين است كه در برخورد با مشكلات موقتي متوقف مي‌شويم و دست از تلاش بر مي‌داريم.
 
هرگز به گفتة ديگران دست از كار نكشيد و قبل از موفقيت شكستهاي موقتي را بپذيريد.
 
نظريه سالم تنها چيزي است كه بري رسيدن به آن نياز داريد.
وقتي ثروت به سوي شما جاري مي‌شود، حركتي بس سريع دارد، با تنعم همراه است، آنگونه كه تعجب مي‌كنيد كه در اين چند سال كجا پنهان بوده است بدانيد كه اين موضوع مهمي است. اين را هم بدانيد كه ثروت نصيب كساني مي‌شود كه سخت كوشند و از مداومت لازم برخوردارند. وقتي انديشيدن را شروع مي‌كنيد و ثروتمند مي‌شويد در مي‌يابيد كه ثروت بايك حالت ذهني آغاز مي‌شود، بايد هدف شخصي داشته باشيد.
موفقيت از آن كساني است كه ذهنيت موفق دارند .
شكست از آن كساني است كه بي تفاوت اجازه مي‌دهند ذهنيت شكست در آنها نفوذ كند .
ما نمي‌خواهيم آنچه را نمي‌فهميم باور كنيم ما محدوديتهايمان را معيار سنجش مان قرا رمي‌دهيم. «بلكه بايد بدانيم چه مي خواهيم»
ما بايد بدانيم مسلط بر سرنوشت خود هستيم، ما كاپيتان روح خودهستيم، زيرا اين قدرت را داريم كه افكار خود را كنترل كنيم. مغز ما با افكاري كه در ذهن خود داريم عجين مي‌شود.و در شرايطي قرار مي‌گيرد كه نيروي انسانها و وضعيت زندگي را كه با شرايط افكار ما سازگاري دارند هماهنگ مي‌كند».
قبل از اندوختن ثروت كلان بايد اذهان خود را از اشتياق به ثروت انباشته كنم. اگر طالب پول هستيم بايد ذهنيت پول داشته باشيم تا اشتياق به ثروت ما را به طرحي مشخص براي دستيابي به آن مجبور كند».

فصل 2: اشتياق نقطه شروع همه موفقيتها
  آنچه را مغز انسان تصور و باور كند به آن مي‌رسد
  رمز موفقيت: كسي كه پلهاي پش سرش را ويران مي‌كند، براي خود راه بازگشتي باقي نمي‌گذارد، يا بايد پيروز شود و يا از بين برود.
  هركس كه طالب پيروزي است بايد كشتيها و پلهاي پشت سرش را در آتش بسوزاند و راههاي عقب نشيني را برخود ببندد.
اينگونه است كه مي‌توان ذهن را در شرايط اشتياق سوزان براي پيروزي قرارداد و اين شرايط لازم موفقيت است.
  شش راه براي تبديل اشتياق به طلا:
1)   مبلغ مورد نياز خود را دقيقاً مشخص سازد.
2 )  مشخص كنيد براي رسيدن به هرچيز، بايد چه چيز را از دست بدهيد.
3 )  تاريخ مشخصي براي دستيابي به هدف خود درنظر بگيريد.
4 )  برنامه‌اي قطعي براي اجراي برنامه خود بريزيد.
5 )  دربارة از خودگذشتگي خود تصميم بگيريد.
6 )  يادداشت خود را به صداي بلند، روزي دوبار بخوانيد و باور كنيد كه صاحب اين پول و دارايي شده‌ايد.
در كار برنامة ريزي براي ثروتمند شدن به كسي اجازه ندهيد كه روياي شما را از بين ببرد. بايد با موفقهاي روزگار و دوران گذشته خود آشنا شويد. بايد با زندگي كساني آشنا شويد كه رؤياي آنچه را كه ارزشمند است به دنياي ما ارزياني داشته است؛ به من و شما امكان داده است تا استعدادهاي خود را بروز هيم.
  هرقدر در زنديگ بخواهيم و توقع داشته باشيم همان اندازه بدست مي‌آوريم»
  براي هركدام از ما راهي وجود دارد، اگر خوب گوش بدهيم كلمات مناسب خود را مي‌شنويم.


فصل 3 : ايمان
  محدوديت ذهن ما همان محدوديتي است كه ما براي آن درنظر مي‌گيريم، فقر و تنعم هر دو نشأت گرفته از ذهن ما هستند .
  
ايمان مهمترين عنصر ذهن است. وقتي ايمان با انديشه درهم مي‌آميزد، ذهن نيمه هوشيار بي درنگ ارتعاش آن را درك مي‌كند و آن را به فراست لايتناهي تبديل مي نمايد.
 
چگونه ايمان را در خود ايجاد كنيم: مي توانيد به كمك تلقين به خود، اشتياق را به معادل فيزيكي يا پولي آن تبديل كنيد. ايمان حالتي از ذهن است كه مي‌توان آن را به كمك تدييد يا آموزشهاي تكراري براي ذهن نيمه هوشيار و به كمك اصل تلقين به خود ايجاد نمود.
 
بدشانسي وجود ندارد: ذهن نيمه هوشيار  انديشه‌هاي منفي يا مخرب را درست به همان شكل انديشه‌هاي سازنده به عمل تبديل مي‌كند. اين همان پديده غريبي است كه ميليونها نفر آن را تجربه‌كرده‌اند و بسياري آن را بدبياري يا بدشانسي مي‌دانند.
ايمان شما همان عنصري است كه عمل ذهن نيمه هوشيار را مشخص مي‌سازد. مي توانيد با تلقين به خود ذهن ناهوشيارتان را فريب دهيد.
براي رسيدن به اين مهم و براي آنكه به آن جامة عمل بپوشانيد، خود را چنان ببينيد كه انگار به خواستة خود نرسيده‌ايد. توجه داشته باشيد كه عمل شرط لازم موفقيت است. لازم است كه احساسات مثبت ذهن را تشويق و احساسات منفي را كنار بگذاريد و براساس آن عمل كنيد.
 
ايمان آن چيزي است كه به شما حيات، قدرت و عمل مي‌بخشد
 
ايمان نقطه شروع انباشت ثروت است.
 
ايمان تنها پادزهر شكست است.
 
ايمان مبناي همه اعجاز هاست، همة اسراري است كه آن را به كمك قانون علم نمي‌توان تحليل نمود.
 
ايمان عنصري است كه انديشه را متحول مي‌سازد.
 
ايمان تنها عاملي است كه به كمك آن مي‌توان نيروي فراست الهي را در خدمت انسان گرفت.

فصل 4: تلقين به خود راه نفوذ بر ذهن نيمه هوشيار
تلقين به خود مفهومي است كه ارتباطي ميان ذهن هوشيار و نيمه هوشيار برقرار مي‌سازد. در واقع ارتباطي ميان ذهن هوشيار و ذهن نيمه هوشيار است. تلقين به خود، خود به خود به ذهن نيمه هوشيار مي‌رسد و ان را تحت تأثير افكار قرار مي‌دهد.
انسان طوري ساخته شده كه مي‌تواند به كمك حواس پنجگانه خود دريافتي ذهن نيمه هوشيار را نترل كند. اما به خاطر داشته باشيد كه ذهن نيمه هوشيار را به زمين حاصلخيز تشبيه كرديم كه اگر در آن بذرهاي نامطلوب بكاريم و از آن مراقبت نكنيم، علفهاي هرز در آن به وفور رشد مي :نند. تلقين به خود عاملي كنترل كننده است كه انسان به كمك آن مي تواند داوطلبانه ذهن خود را با افكاري خلاق تغذيه كند.
همانطور كه مي تواند افكاري با طبيعت مخرب را در زمين حاصلخيز خود كشت نمايد.

فصل 5 ـ دانش تخصصي
هر بد بياري، هر شكست و هر دل شكستگي با خود به همان اندازه يا بيشتر امتيازي مثبت دارد.
ما با دو نوع دانش عمومي و تخصصي روبرو هستيم. دانش عمومي،
بدون توجه به اندازه و تنوع آن نقش چنداني در تحصيل ثروت بازي نمي‌كند.
ميليونها نفر انساني بوده است كه گمان مي كنند «دانش قدرت است» هرگز چنين چيزي نيست.
كلمة آموزش در زبان انگليسي از يك كلمه لاتين اقتباس شده كه مفهوم عملاً از درون را تداعي مي‌‌كند.
انسان تحصيل كرده لزوماً كسي نيست كه دانش عمومي و تخصصي زياد دارد. بلكه سي است كه ذهنش را وسعت بخشيده و به كمك آن مي تواند به خواستة خود برسد.
فراموش نكنيد كه توماس اديسون تنها سه ماه بعد به مدرسه رفت و هنري فورد بيش از 6 سال به مدرسه رفت و به مردي ثروتمند تبديل شد.

فصل 6: تخيل: كارگاه ذهن
خيال كارگاهي است كه در ان تمام برنامة‌هاي ناشي از انسان شكل مي گيرد. عمل به كمك قوة تخيل ذهن جاري مي‌شود.
ذهن خيالي انسان به دو شكل تصور خلاق و تصور مصنوعي عمل مي‌كند.
تصوير مصنوعي: اين ذهنيت چيزي را خلق نمي‌كند بلكه صرفاً به استناد تجربه، آموزش و مشاهدات دريافتي گذشته كا رمي‌كند كه اغلب مخترعين از آن استفاده مي‌كنند.
تصور خلاق: انسان به كمك اين ذهنيت الهامات را دريافت مي‌كند. به وسيله اين ذهنيت است كه نقطه‌نظر‌هاي جديد به انسان منتقل مي‌شود به كمك اين ذهنيت است كه شخص مي‌تواند با ذهن نيمه هوشيار سايرين ارتباط برقرار سازد.
اگر اراده‌اي باشد، راهي وجود دارد.

فصل 7: برنامه‌ريزي سازان يافته
هيچ كس به تنهايي تجربه،‌آموزش، توانايي و دانش كافي ندارد كه با ان به ثروت كلان برسد. بدون همكاري ديگران اين مهم امكان پذير نيست.
در صورت شكست هر برنامه، برنامة بعدي را به اجرا بگذاريد. اگر نخستين برنامه انتخابي شما با موفقيت همراه نبود، جاي ان را با برنامه ديگري تغيير دهيد و انقدر ادامه دهيد تا برنامه‌اي مؤثر و مفيد بيابيد. با هوش ترين افراد بدون داشتن برنامه‌هيا معين و عملي نمي توانند موفق شوند. اين حقيقت مهم را به ذهن بسپاريد. وقتي برنامه‌اي به شكست منتهي مي‌شود بدانيد كه شكست موقتي، به مفهوم ناكامي دائمي نيست.
انسان تا زماني كه خود را شكست خورده نپندارد، شكست خورده نيست .

فصل 8 : تصميم‌گيري: غلبه بر ترديد و دودلي
ناتواني در تصميم‌گيري از جمله مهمترين دلايل شكست و ناكمي است. كساني كه نمي تواند سرمايه بيندوزند،‌بدون استثنا كساني هستند كه نمي‌توانند تصميم‌گيري كنند.
اكثر كساني كه از تنعم دور مي‌مانند به سادگي تحت تأثير عقايد ديگران قرار مي‌گيرند. اجازه مي‌دهند كه روزنماه نگاران و اطرافيان وشايعه پردازان به جاي آنها فكر كنند. اظهار عقيده ارزان‌ترين كالاي روي زمين است. هركس عقيده‌اي دارد و مي‌ـواند ديگران را تحت تأثير قرار دهد. اگر هنگام تصميم‌گيري تحت تأثير عقايد دگيران قرار گيرد در كار خود موفق نمي‌شويد.
شما براي خود مغز و ذهني داريد. از آن استفاده كنيد و براي خود تصميم بگيريد.
ارزش تصميمات بستگي به شجاعت دارد كه براي ارائه آن لازم داريد .

فصل نهم: ابرام
مبناي مداومت و پايداري قدرت اراده است. وقتي نيروي ميل و اشتياق و اراده به درستي تركيب شود تركيبي مقاومت ناپذير ايجاد مي‌شود.
فقر نصيب كسي مي‌شود كه ذهنش مايل به آن است. به همين صورت ثروت هم نصيب كساني مي‌شود كه براي جذب آن آمادگي دارند. با يان حال در هر دو مورد قوانين مشابهي حاكم هستند ذهنيت فقر بدون استفاده آگاهانه از عادات مناسب آن رشد مي كند. ذهنيت پول بايد در اشخاص ايجاد شود مگر اينكه كساني با اين ذهنيت متولد شود.
به مفهوم دقيق اين پاراگراف توجه كنيد، تا به معناي مداومت در جريان انباشت ثروت و رسيدن به موفقيت پي ببريد. بدون مداومت، از همان آغاز مغلوب مي‌شويد. اما با مداومت در شمار برندگان قرار مي‌گيريد.

فصل دهم: قدرت همكاران
مغز انسان را مي توان با يك باطري مقايسه كرد. اين يك حقيقت است كه مجموعه با طريهاي الكتريكي، در مقايسه با يك باتري برق بيشتري توليد مي كنن.د همچنين مشخص است كه هر باطري با توجه به واحدها و ظرفيت خود برق توليد مي‌كند.
مغز هم به شكل مشابهي فعاليت مي كند. بعضي از مغزها در مقايسه با مغزهاي دگيران فعالترند و با كنار هم قرار گرفتن هماهنگ چند مغز انرژي فكري بيشتري در مقايسه با يك مغز ساده توليد مي‌شود. ردست همانطور كه چند باطري بيش از يك باطري نيرو ايجاد مي كند.
در انتخاب همكاران خود وسواس كافي به خرج دهيد، يكي از آنها ماهيتي اقتصادي دارد و ديگري ماهيتي رواني. ويژگي اقتصادي آن مشخص است. هركس بتواند با اشخاصي كه از شعور مقبول برخوردار باشند همكاري كند، با آنها هماهنگ باشد و از توان آنها بهره بجويد، به سودخود كار كرده است. اين تعاون و همكاري مبناي تقريباً همة موفقيتهاي بزرگ بوده است. درك شما از اين حقيقت بزرگ مي‌تواند موقعيت مالي شما را مشخص سازد. درك مرحلة رواني اصل گروه همكار بسيار دشوارتر است.
شايد اين عبارت شما را در درك موضوع كمك كند. هر دو مغزي كه در كنار هم قرار مي‌گيرند مغز سومي با نيرويي نامرئي و ناملموس ايجاد مي كنند كه مي‌تواند با مغز سومي در ارتباط باشد.





نوشته شده در دوشنبه 27 ارديبهشت 1389 توسط میلاد حیدری| تعداد بازدید : 5841 | لينك ثابت |

خلاصه کتاب قورباغه را قورت بده

درباره : معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,


خلاصه كتاب قورباغه را قورت بده : نوشته : برايان تريسي

·         
از قديم گفته‌اند اگر اولين كاري كه بايد هر روز صبح انجام بدهي، اين باشد كه قورباغه زنده‌اي را قورت بدهي در بقيه روز خيالت راحت خواهد بود كه سخت‌ترين و بدترين اتفاقي را كه ممكن است در تمام روز برايت پيش بيايد پشت سر گذاشته‌ايد.
قورباغه شما در واقع بزرگترين و مهم‌ترين كاري است كه بايد انجام بدهيد. همان كاري كه اگر الآن فكري به حالش نكنيد به احتمال زياد همين طور براي انجام ان تنبلي خواهيد كرد. ضمناً كار موردنظر همان كاري است كه انجام آن در حال حاضر مي‌تواند بيشترين تأثير مثبت را در زندگي شما بگذارد. قديم‌ها همچنين گفته‌اند:
اگر قرار است دو تا قورباغه را بخوري اول آن يكي را كه زشت تر است بخور!»
حرف آخر اين است:
اگر بايد قورباغه زنده‌اي را بخوري هيچ فايده‌اي ندارد كه مدت زيادي بنشيني و به آن نگاه كني».
با مطالعه و بررسي هرچه بيشتر در مورد مردان و زناني كه درآمد بهتري داشته وسريع‌تر پيشرفت كرده‌اند ويژگي (عمل‌گرايي) به عنوان بارزترين و پايدارترين رفتاري كه آنها در هر كاري از خود نشان مي دهند خودنمايي مي كند. افراد موفق و مؤثر كساني هستند كه مستقيماً به سراغ كارهاي اصلي خود مي‌روند و خود را موظف مي كنند تا به طور مداوم و بدون آنكه ذهنشان منحرف شود به انجام آن كارها ادامه دهند تا آنها را به اتمام برسانند.
(شكست در عمل) يكي از مهمترين مشكلاتي است كه امروزه در سازمان‌ها به چشم مي‌خورد. بسياري از مردم مشغله را با موفقيت اشتباه مي‌گيرند. اين قبيل افراد مدام حرف مي‌زنند، مرتب جلسه تشكيل مي دهند و برنامه هاي فوق‌العاده‌اي را طرح ريزي مي‌كنند،‌اما در نهايت كار مفيدي انجام نمي دهند و به نتايج مطلوب دست پيدا نمي‌كنند.
حداقل 95 درصد از موفقيت شما در زندگي و كار بستگي به عادت‌هاي مختلفي دارد كه به مرور زمان كسب مي‌كنيد،‌عادت تعيين اولويت‌ها، غلبه بر تنبلي مداومت در انجام مهم‌ترين وظايف يك مهارت ذهني و جسمي است.
يكي از به اصطلاح بزرگ‌ترين رازهاي موفقيت اين است كه شما واقعاً مي‌توانيد درخودتان يك «اعتياد مثبت» نسبت به لذتي ايجاد كنيد كه از اطمينان، اعتماد و قابليت حاصل از موفقيت ناشي مي‌شود وقتي اين اعتبار را درخود ايجاد كرديد آن وقت بدون آنكه حتي دربارة آن فكر كنيد زندگي خود را به نحوي سر و سامان خواهيد داد كه مدام كارها و پروژه‌هاي بزرگ‌تري را آغاز كنيد و به انجام برسانيد.
براي ايجاد عادت توجه و تمركز برروي مهم‌ترين كارهاي به سه ويژگي اساسي نياز داريد كه هرسه را مي‌توان يادگرفت.
اين سه ويژگي:            

·          تصميم گيري

·          انضباط

·          اراده              

هستند   . شما تبديل به هماني مي‌شويد كه تجسم مي كنيد»
پس قورباغه را قورت بده!

1 ) سفره را بچينيد
براي موفقيت يك ويژگي هست كه فرد بايد آن را داشته باشد و آن مشخص بودن هدف است. به بيان ديگر فرد بايد بداندن كه چه مي خواهد و شديداً خواستار بدست آوردن آن باشد.
دقيقاً تصميم بگيريد كه چه مي‌خواهيد. روشن بودن در اين امور يك شرط اساسي است. پيش از شروع كار، هدف‌ها و تصميم‌هايتان را بنويسيد.

2 ) براي هر روز از قبل برنامه‌ريزي كنيد
برنامه‌ريزي، آوردن آينده به زمان حال است تا بتوانيد همين الآن كاري براي آن انجام دهيد.
برنامه‌هايتان را روي كاغذ بياوريد. به ازاي هر دقيقه اي كه صرف برنامه‌ريزي مي‌كنيد، به هنگام اجراي آن پنج يا شش دقيقه در وقت خود صرفه جويي خواهيد كرد.
يكي از مهمترين قوانن كارايي فردي «قانون 90/10» است.
اين قانون مي‌گويد:
10%
وقت اوليه آي را كه قبل از شروع كار صرف برنامه‌ريزي و تنظيم فعاليت‌هاي خود مي‌كنيد معادل 90% از وقتي را كه در حين انجام فعاليت‌تا مصرف مي‌كنيد صرفه‌جويي مي كند.

3 )  قانون 20/80 را در همه امور به كار بگيريد
ما هميشه وقت كمي داريم به شرط انكه هم بخواهيم و هم درست از آن استفاده كنيم.
(قانون 20/80‌) يكي از سودمندترين قوانين در زمينه مديريت زمان و زندگي است نام ديگر آن «قانون پارتو» است كه به افتخار بنيان گذار آن پارتو اقتصاددان ايتاليايي نامگذاري شده است. كه در سال 1895 مطرح شده . وي متوجه شد كه جامعه‌اي كه در آن زندگي مي كند مردم را مي‌توان به طور طبيعي به دو دستته تقسيم كرد: گروه اول كه وي به آنها «اقليت بسيار مهم» مي‌‌گويد جزء 20% افرادي هستند كه از نظر اقبتصادي و اثر بخشي در صدر قرار دارند. گروه دوم كه وي به آنها «اكثريت كم اهميت» مي‌گويد 80% را تشكيل مي‌دهند كه در سطح پايين جامعه قرار دارند.
وي بعدها كشف كرد كه عملاً تمام فعاليت‌هاي اقتصادي تابع اين قانون هستند، به عنوان مثال:
80%
از نتايجي كه شما به دست مي‌آوريد نتيجة 20% از فعاليتهاي شماست.

4 )  پيامد كارها را درنظر داشته باشيد:
ميزان بزرگي و موفقيت هر فرد بستگي به اين دارد كه تا چه حد مي‌تواند همه نيروهاي خود را در يك كانال واحد بريزد .
مهم‌ترين و ضروري‌ترين كارهاي شما آنهايي هستند كه مي‌توانند بيشترين تأثير را چه مثبت و چه منفي روي كار و زندگي شما بگذارند. به جاي تمركز روي ساير كارها، تمام توجهتان را معطوف به اين نوع كارها كنيد.

5 ) روش الف ب پ را مدام به كار بگيريد
نخستين قانون موفقيت تمركز است. يعني همه نيروهاي خود را روي يك نقطه متمركز كنيد، مستقيماً به سراغ همان نقطه برويد و به چپ و راست منحرف نشويد.
قبل از شروع ليستي از كارهايتان تهيه كنيد و سپس آها را از نظر ارزش و ضرورت اولويت بندي كنيد تا مطمئن شويد كه هميهش در حال انجام مهم‌ترين كارهايتان هستيد.


6 ) روي اهداف اصلي تمركز كنيد
وقتي همه نيروهاي جسمي و ذهني متمركز شوند توانايي فرد براي حل مشكلات به طور حيرت انگيزي چند برابر مي‌شود».
نتايجي را كه بايد قطعاً از كارتان بدست آوريد تا بتوانيد بگوئيد كه به خوبي از عهده كار برآمده ايد مشخص كنيد و در تمام مدت قاطعانه به دنبال به دست آوردن آنها باشيد.

7 ) به قانون تشخيص ضرورت عمل كنيد
تمركز در معناي اصلي و درست كلمه توانايي، دقت و توجه ذهن روي يك موضوع واحد است.
هيچ وقت براي انجام همه كارها وقت كافي وجود ندارد اما هميشه براي انجام مهم‌ترين كارها وقت كافي هست.
كارهاي مهم را اول انجام دهيد و كارهايي را كه در اولويت نيستند اصلاً انجام ندهيد.

8 ) پيش از شروع، مقدمات كار را كاملاً فراهم كنيد:
ميزان كارايي شما هرچه باشد، توانايي‌هاي بالقوه شما بيشتر از آن است كه تا كنون به فعل درآمده است .
آمادگي تمام و كمال قبل از شروع كار مانع عملكرد ضعيف مي‌شود.

9 ) هميشه يك شاگرد باقي بمانيد
تنها ابزار موفقيت كه قطعاً به آن نياز داريد، صرف نظر از اينكه كارتان چيست، اين است كه بيشتر و بهتر از آنچه از شما انتظار مي‌رود كارايي داشته باشيد و خدمات عرضه كنيد .
هرچه در ارتباط با كارهاي ضروري و مهم‌تان دانش و مهارت بيشتري به دست آوريد، مي‌توانيد سريع‌تر آنها را شروع كنيد و زودتر به اتمام برسانيد.

10 ) استعدادهاي منحصر به فرد خود را تقويت كنيد
در كار خودتان را انجام دهيد، اما نه فقط در حد وظيفه بلكه اندكي بيشتر و از روي سخاوت. همين مقدار اندك به اندازه تمام كار ارزش دارد».
دقيقاً مشخص كنيد چه كاري است كه در حال حاضر خيلي خوب انجام مي‌دهيد يا در آينده مي‌توانيد خيلي خوب انجام دهيد، سپس تمام توان خود را در انجام آن به كار گيريد.

11 ) محدوديت‌هاي اصلي خود را مشخص كنيد
تمام افكار خود را روي كاري كه داريد انجام مي دهيد متمركز كنيد. پرتوهاي خورشيد تا متمركز نشوند نمي سوزانند»
محدوديت ها و يا عوامل بازدارنده دروني و بيروني خود را مشخص كنيد. عواملي كه سرعت شما را در دست يابي به مهم‌ترين هدف‌هايتان تعيين مي كند. سپس تمركزتان را به از بين بردن اين محدوديت‌ها معطوف كنيد.

12 ) هر بار يك قدم به جلو برويد
افرادي هم كه توانايي متوسطي دارند مي‌توانندكارهاي بزرگ انجام دهند، اگر هر بار تمام نيروي خود را به طور خستگي ناپذير روي يك چيز متمركز كنند»
يك ضرب آ لمثل قديمي انگليسي مي‌گويد: «يك متر يك متر سخت است ولي يك سانت يك سانت مثل آب خوردن.
طي كردن راهي كه هزاران فرسنگ است با برداشتن يك قدم آغاز مي‌شود»

13 ) خودتان را تحت فشار بگذاريد
نخستين شرط لازم براي موفقيت اين است كه نيروهاي جسمي و ذهني خود را به طور پيوسته و خستگي ناپذير روي يك مسئله متمركز كنيد»
هميشه تصور كنيد كه يك ماه ديگر بايد شهر را ترك كنيد، طوري كار كنيد كه گويا مجبور هستيد قبل از ترك شهر تمام كارهاي اصلي تان را به اتمام برسانيد.

14 ) قدرت‌هاي فردي خودرا حداكثر برسانيد
تمام سرمايه‌هاي خود را يك جا جمع كنيد، همه استعدادهاي خود را گرد آوريد، تمام نيروهاي خود را آرايش دهيد، و همه توانايي‌هاي خود را براي تسلط روي حداقل يك زمينه كاري متمركز كنيد»ـ
اوقاتي از روز را كه از نظر ذهني و جسمي كارايي بيشتري داريد مشخص كنيد و مهم‌ترين و ضروير‌ترين كارهايتان را در اين اوقات انجام دهيد. به اندازه كافي استراحت كنيد تا بتوانيد بيشترين بازدهي را داشته باشيد.

15 ) خودتان را به فعاليت ترغيب كنيد
بالاترين لذت‌ها در شور و شوقي است كه انسان را به ماجراجويي‌ها و پيروزي‌هاي بزرگ و فعاليت‌ها خلاقه وادار مي‌كند.  
خودتان مشوق خودتان باشيد. در هر شرايط يا موقعيتي به دنبال كسب نتايج خوب باشيد. به جاي تمركز بر مشكلات به دنبال راه حل بگرديد. همواره فردي خوش بين وسازنده باشيد.

16 ) روش تنبلي سازنده را تمرين كنيد
مدام براي انجام وظايف و كارهاي اصلي خود وقت ايجاد كنيد. هر روز براي انجام كارهاي فردا برنامه‌ريزي كنيد. چند كار كوچك را كه بايد حتماً انجام شوند همان اول صبح انجام دهيد. سپس بلافاصله به سراغ وظايف اصلي و مهم برويد و كار را تا به اتمام رساندن آنها ادامه دهيد».
هيچكس نمي‌تواند همه كارها را انجام دهد. بنابراين بايد يادبگيريد كه از روي عمد در انجام برخي از كارهايي كه از ارزش و اهميت كمتري برخوردار هستند تنبلي كنيد. با اين كار خواهيد توانست وقت كافي براي معدود كارهايي كه واقعاً مهم هستند ايجاد كنيد.

17 ) اول سخت‌ترين كار را انجام دهيد
هرچه بيشتر عمر مي‌كنيم بيشتر اطمينان پيدا مي كنم كه تفاوت عمده انسانها، تفاوت بين انسانها ضعيف و قوي، بين انسان بزرگ و كوچك ميزان توانايي يا اراده استوار و خلل‌ناپذير آنهاست. به اين معني كه انسان قدرتمند هنگامي كه هدفي را براي خود مشخص مي‌كند دو راه بيشتر پيش رو ندارد: يا مرگ يا پيروزي»
روزتان را با سخت‌ترين كار آغاز كنيد. كاري كه مي‌توانيد بزرگترين تأثير را بر خودتان و حرفه‌تان بگذارد. و تا وقتي كه آن را تمام نكرده‌ايد دست از كار نكشيد.

18 ) كار را به قسمت‌هاي كوچك‌تر تقسيم كنيد
هر كاري در ابتدا مانند يك نخ نازك است. اما هر بار كه يك عمل را تكرار مي كنيم ما اين نخ را ضخيم‌تر مي كنيم و با تكرار عمل نهايتاً اين نخ تبديل به طناب ضخيم و بلندي مي‌شود كه براي هميشه به دور فكر و عمل ما مي‌پيچد».
كارهاي بزرگ و پيچيده را به قطعات كوچكتر تقسيم كنيد و سپس هر بار يك قسمت از ار را شروع كنيد و به اتمام برسانيد.

19 ) وقت بيشتري ايجاد كنيد
هيچ چيز به اندازه تمركز انرژي روي تعداد محدودي از هدف‌ها به زندگي تان توان و نيروي بيشتر نمي دهد».
برنامه روزانه خود را روطي تنظيم كنيد كه به صورت طولاني مدت هر روز وقت كافي براي تمركز كامل روي كارهاي مهم و اصلي داشته باشيد.

20 )  سرعت انجام كار را افزايش دهيد
 منتظر نمانيد. زمان مناسب تر از اكنون وجود ندارد. از همين قطه اي كه ايستاده ايد با همين ابزار و امكاناتي كه در اختيار داريد كار را ادامه دهيد. همين طور كه پيش مي‌رويد. ابزارها و امكانات بهتر و مناسبب‌تر را پيدا مي كنيد».
عادت كنيد كارهاي اصلي خود را سريع‌تر انجام دهيد. به عنوان فردي كه كارها را سريع و دقيق‌ انجام مي دهد مشهور شويد.


21 ) هربار يك كار مهم انجام دهيد:
راز قدرت واقعي در اين است، با تمرين كردن مداوم ياد بگيريد كه چطور توانايي‌هاي خود را هدر ندهيد و در لحظه آنها را بر يك نقطه متمركز كنيد»
كارهاي ضروري تان را دقيقاً مشخص كنيد. سريعاً كار را شروع كنيد و سپس بدون توقف تا انجام 100% كار را پيش ببريد. اين رمز واقعي افزايش كارآيي و بهره‌وري فردي است .





نوشته شده در دوشنبه 27 ارديبهشت 1389 توسط میلاد حیدری| تعداد بازدید : 2783 | لينك ثابت |

خلاصه کتاب حکایت و دولت فرزانگی(مارک فیشر)

درباره : معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,


فصل 1: حكايت مشاوره مرد جوان با خويشاوندي دولتمند
روزگاري جواني هوشمند مي‌زيست كه مي خواست دولتمند شود. او به ستارة بخت خود اعتقاد نداشت. آكنده از نوميدهاي ديگر دست و دلش به كار نمي‌رفت.
در اين فكر و رؤيا بود كه به كار جديدي دست بزند و تنگناهاي مالي‌اش را يكباره و براي هميشه از بين ببرد.
او مي‌خواست نويسنده شود تا داستانهايش او را دولتمند و پر آوازه كند، اما جرأت نداشت به كسي بگويد كه چه رؤيايي در سر دارد.
بارها تصميم گرفته بود از كارش استعفا دهد اما نمي توانست، گويي شهامتي كه درگذشته او را براي رسيدن به خواسته‌هايش ياري مي‌داد از دست داده بود. روزي كه به شدت احساس ناكامي مي‌كرد ناگهان به كفر ديدار عمويي افتاد كه بسيار دولتمند بو. شايد مي‌توانست اندرزي دهد يا بهتر از ان پولي! عمويش او را بي درنگ پذيرفت اما قبول نكرد كه به او وام دهد زيرا بر اين باور بود بود كه با يان كار به او كمكي نمي‌كند. پس از گوش سپردن به حكايت ناله و فغان جوا ناز او پرسيد آيا فكر مي كني كسي كه ده برابر تو در مي‌آورد، هفته‌اي ده برابر تو كار مي‌كند؟ خير، بلكه بايد در كارش رازي باشد كه تو يكسر از آن بي خبري.
عمويش تصميم گرفت براي كمك او را نزد مردي بفرستد كه به او دولتمند آني مي‌گويند. او اين نام را برگزيد زيرا مدعي است كه پس از كشف راز حقيقي تحول، يك شبه دولتمند شده است.

فصل 2 : حكايت ديدار جوان با باغباني سالمند
جوان به سوي شهر دولتمند آني رهسپار شد با هزاران فكر و سؤال در ذهن پس از وارد شدن به امارات مستخدم به او گفت كه دولتمند آني در اين لحظه نمي‌تواند او را ببيند و بايد در باغ منتظر بماند. در حال قدم زدن در باغ به باغبان پيري برخورد كه به نظر با حيثيت بود.
باغبان از او پرسيد: اينجا چه مي‌كني؟ جوان پاسخ داد: مي خواهم دولتمند آني را ببينيم، جوياي اندرزش هستم. باغبان گفت: 10 دلار داري؟ جوان گفت: اين تمام پول همراه من است. باغبان گفت: عاليست فقط به هين مقدار احتياج دارم. بالاخره با تمام شكو ترديد تمام دارايي همراهش را به باغبان داد، در صورتي كه بعد از چند دقيقه فهميد كه باغبان 000/25 دلار به عنوان پول توجيبي به همراه دارد،‌اول خشمگين ولي بعد متوجه شد كه او همان دولتمند آني است.

اولين قدم اين بود كه جوان بخواهد دولتمند شود و با صداي بلند فكر كند آنها براي صرف شام روبروي هم نشستند دولتمند جام شرابش را بلند كرد و گفت بيا به سلامتي نخستين ميليون دلار تو بنوشيم.
در طول صرف شام جوان فهميد كه بايد از كارش لذت ببرد و از اسرار دولتمند شدن آگاه شود و با شور و اشتياق طالب آن باشد.

فصل 3 : حكايت آموزش جوان، براي غنيمت شمردن فرصت و خطر
دولتمند از جوان مي‌پرسد: اگر پول داشتي حاضر بودي چقدر براي اسرار دولتمندي بپردازي اولين رقمي كه به ذهنت مي رسد بگو.
جوان مي‌گويد: صد دلار.
پير مرد مي خندد مي گويد پس واقعاً معتقد به وجود اين اسرار نيستي. فرصت ديگري به جوان داد، اينبار پاسخ مي‌دهد: فراموش مكنيد كه ورشكسته‌ام. دولتمند ندا داد: از ازل دولتمندان از پول ديگران سود جسته اند تا بر دارايي شان افزوده اند.
دسته چكت همراهت هست؟ جوان دسته چكش را در حالي كه شكس داشت به پير مرد داد، موجودي آن چهار دلار و نيم بود.
دولتمند قلمي به جوان داد و گفت رقم موردنظرت را بنويس، جوان گفت نمي دانم چه بنويسم! دولتمند گفت خوب بنويس.
25000دلار يا اگر كم است 000/50 دلار.
جوان گفت ولي اين چك هرگز پاس نمي شود و برگشت مي خورد.
دولتمند جواب داد. من بزرگترين معامله‌ام را همين گونه انجام دادم. چكي به مبلغ 000/25 دلار امضا كردم و به دست و پا افتادم آن را تهيه كنم.
اشخاصي كه صبر مي‌كنند تا اوضاع و شرايط عالي از راه برسد، هرگز كاري را به انجام نمي رسانند»
اگر مي خواهي در زندگي موفق شوي، بايد مطمئن باشي كه حق انتخاب نداري» پس اكنون پشت خود را به ديوار بچسبان و آن چك را به من بده.
جوان هنوز ترديد داشت كه چك را امضاء كند، دولتمند گفت بيا با يانت سكه شير يا خط بياوريم، اگر تو بردي 000/25 دلار جيبم را به تو ميدم، اگر من بردم توچك را امضاء كن.
جوان در صورتي كه تاريخ چك براي يكسال ديگر باشد حاضر به شرط بندي شد. شرط را باخت و با دستي لرزان امضاء كرد. سپس پير مرد نامه‌اي به او داد و گفت تا زماني كه در اتاقت تنها نشدي نامه را باز نكن.
جوان قول داد و كنجكاوانه به اتاقش رفت.

فصل 4 : حكايت به حبس افتادن جوان
بالاخره جوان در اتاقش تنها ماند،‌ اتاقي بسيار مجلل با يك پنجره كه از سطح زمين بسيار فاصله داشت.
نامه را گشود، در كمال تعجب صفحه را خالي و سفيد يافت.
احساس كرد چقدر ابله است كه در مقابل يك نامه سفيد مبلغ گزافي پرداخت كرده، او اغفال شده بود. تصميم گرفت فرار كند. شايد زندگيش در خطر باشد، اما در از بيرون قفل شده بود و هرچه زنگ زد مستخدم نيامد، زنداني شده بود. روي تخت دراز كشيد و پس از كلي پريشاني خواب او را ربود.

فصل 5 : حكايت آموزش ايمان
صبح بعد جوان تنها انديشه اش اين بود كه پي رمرد را بيابد؛ اسرارش را ب او بدهد و چكش را پس بگيرد. به سمت در رفت ديگر قفل نبود. پير مرد را سر ميز صبحانه يافت كه داشت سبكه را به هوا مي‌انداخت. جوان را ديد و گفت فقط 15 بار بلدم به صورتي يندازم كه مي‌خواهم باز 11 ببازم. جوان دريافت كه ديروز كلك خورده، پير مرد گفت من فقط مهارتم را به كار گرفتم بعضي‌ها شرافت را با مهارت اشتباه مي گيرند و اين دو با هم متفاوتند جوان گفت شما به من كلك زديد. دولتمند جواب داد: ان راز دولت است. پير مرد گفت شما بصرت نداريد اين كاملاً طبيعي است، ذهنتان هنوز نابالغ است، هر بار به شك افتادي به ياد بياور كه نبوغ در سادگي است. ابتدا قبول اين موضوع مشكل است، ولي بعد از زماني فهم و ادراكش آغاز مي‌شود.
دقيقاً با تمام وجودم همين اميد را داشتم فهم ـ و ادراك»
پس از شما مي خوهم اندكي ايمان داشته باشي، اگر رازي وجود داشته باشد به خاطر ايمان صاحب مي‌شوي و اگر نه چيزي را از دست نمي‌دهد.

فصل 6 : حكايت آموزش تمركز بر هدف
دولتمند گفت زمان با من بودن محدود است. هر سؤالي داري بپرس اگر مي‌خواهي براستي دولتمند شوي رقمي كه مي خواهي به دست آوري و زماني را كه براي بدست آوردن آن به خود مي‌دهيد روي همان برگه بنويس. تمام كساني كه دولتمند شده‌اند با نوشتن رقم و زمان آن، به آنچه خواستند رسيدند. «اگر نداني به كجا مي‌روي، احتمالاً به هيچ كجا نخواهي رسيد» اكثر مردم از اين اصل بي‌خبرند كه زندگي دقيقاً به همان چيزي را مي دهد كه مي خوهيم، پس به من بگو سال آينده چقدر مي‌خواهي بدست آوري. جوان با اين كه مجاب شده بود، حرف پير مرد درست است، با تأسف گفت نمي دانم، دولتمند گفت: خوب رقمي را بنويس كه دوست داري تا سال آينده داشته باشي. به تو فرصت مي دهم، سپس ساعت شني روي ميز را برگرداند و وقتي‌اخرين دانة شن پايين افتاد هنوز رقم معيني انتخاب نكرده بود. دولتمند پرسيدك خوب! جوان بزرگترين رقمي را كه به ذهنش مي‌رسد اهسته برروي كاغذ نوشت. فقط 000/50 دلار. انتظار داشتم براي بار اول بنويسي 000/500 دار. پس از الآن كاري شروع مي كنيم به نام كاركردن با خويشتن.
از جوان خواست ذهنش را گسترش دهد و رقمي ديگر بنويسد. 000/75 دلار نوشته شد. پيرمرد گفت: درون هر انسان نعي رم است اين شهر هم دقيقاً همان صورتي است كه تصويرش مي كني. با افزايش رقمي كه نوشتي حد و مرز شهر خود را گستردي. بزرگترين محدوديتها، حدودي است كه انسان به خويشتن تحمل مي كند. از اين رو بزرگترين مانع كاميابي، مانعي ذهني است.
پير مرد از جوا خواست اين بار رقمي بسيار جسورانه تر بنويسد. جوان نوشت 000/100 دلار و اعتراف كرد اين حداكثر رقمي است كه مي ـواند تصور كند.
راز هر هدف اين است كه هم جاه طلبانه باشد و هم قابل دسترس اكنون به اتاقت برو و تارخي روز، ماه ، سال زماني را بنويس كه دولتمند شده‌اي و مي‌خواهي همانطور باقي بماني. مادامي كه به آرمان دولمند شدن خو نگرفته‌اي و اين آرمان بخشي از زندگي و دروني‌ترين انيدشه‌هايت نشد. هيچ چيز نمي‌تواند به تو كمك كند تا دولتمند شوي.

فصل 8 : حكايت كشف نفوذ كلام
پير مرد پرسيد: تمرين چطور بود به خير گذشت؟ جوان گفت: بله اما سوالهاي زيادي دارم. اول اينكه چگونه باور كنم كه ظرف مدت كوتاهي دولتمند مي‌شوم در صورتي كه هنوز خيلي جوانم و حتي نمي دانم در چه رشته‌اي مي خواهم مشغول به كار شوم.
پير مرد جواب داد: جواني مانع نيست. افراد بي شماري از توجوانتر دولتمند شده اند مانع عمده بي‌خبري از راز است. يا دانستن و به كار نبستن آن.
جوان گفت: من آماده به كارگيري آن هستم ولي نمي توانم صادقانه خود را مجاب كنم كه دولتمند مي‌شوم. پير مر گفت: طبيعتاً چندي زماني خواهد برد تا آنچه در طول اين سالها بافته‌اي بشكافي.
هرچه منش انسان نيرومند‌تر باشد، انديشه‌هايش قدرتمند تر خواه بود و سريعتر متجلي خواهد شد» هراكلس فيلسوف وباستاني يوناني بر اين باور بود كه: منش يعني تقدير.
خواستن بهترين مايه بقاي انديشه‌هايت است. هرچه خواستن شديدتر باشد خواستة‌هايت با شتابي افزونتر در زندگي متجلي مي‌شود. راه دولتمند شدن خواستن شديد آن است، در هر زمينه زندگي، صميميت و شدت،‌لازمة كاميابي است. آرزوي سوزان لازم است اما كافي نيست آنچه فاقد آني ايمان است و راه كسب ايمان از طريق تكرار كلام است. جوان گفت: فكر مي‌كنم مبالغه مي‌كنيد چطور مي‌توان از طريق جادوي كلام دولتمند شد. پير مرد نامه‌اي به جوان داد تا در تنهايي بخواهند در نامه فقط يك كلمه نوشته شده بود خدا نگهدار امضاء دولتمند ني. همان موقع صداي عجيب از پشت سرش شنيد. كامپيوتري كه تا به حال متوجه آن نشده بود روي صفحه آن اين جمله تكرا شده بود:
فقط يكساعت از زندگي باقي مانده
فقط يكساعت از زندگي باقي مانده
جوان ترسيد. آيا اين يك تهديد بود. آخر مگر من چه آزاري به او رسانده‌ام چرا بايد تهديد به مرگ شوم. همه چيز عجيب بود تصميم گرفت فرار كند اما در اتاق ديگر بار قفل شده بود هرچه فرياد كشيد صدايش به جايي نرسيد. از پنجره متوجه مردي شد كه به ساختمان نزديك مي‌شود. رداي گشاد سياه بر تن و كلاه لبه پهن سايهي بر سر داشت قلب جوان از كار ايستاد به جز قاتلي استخدام شده براي كشتن او چه كسي مي توانست باشد. گويي به دام افتاده بود. چندي بعد در باز و مرد سياه پوش وارد شد. در كمال تعجب دولتمند اني را ديد. با آرامش به مرد جوان نگريست و گفت: حالا جادوي كلام را درك كردي.
وقتي تخيل و منطق با هم در تضادند، همواره تخيل پيروز مي‌شود

فصل 9 : حكايت نخستين اشنايي با دل گل رخ
دولتمند به جوان گفت: كلام بر زندگيمان عميقاً تأثير مي گذارد. انديشه ـ حتي دروغ ـ اگر معتقد باشيم ه راست است مي‌تواند بر ما اثر نهد. نبايد بگذاري مشكلات آنقدر برايت مهم شود كه به تو ضربه بزند.
سفر شايد دراز و دشوار باشد. اما هرگز از آن دست نكش. به تو قول مي هم ارزشش را خواهد داشت.
جهان چيزي جز بازتاب ضمير دروت نيست.
اوضاع و شرايط زندگيت آيينه‌اي است كه تصوير زندگي درونت را باز مي‌نمايد.

فصل 10:‌حكايت تسلط بر ضمير ناهشيار
دولتمند ادامه داد: اگر ايمان داشته باشي كه كاري را به انجام برساني، حتماً انجام مي‌شود.
جوان گفت: نمي‌توانم باور كنم كه پس از 6 سال دولتمند مي‌وشم.
دولتمند: هرچه آن را دروني تر كني، قدرتمند‌تر مي‌شوي، تخيل همان چيزي است كه بعضي مي‌گويند ذهن ناهشيار. بخش نهفته ذهنت است و بسيار قدرتمند تر از بخش هشار، ذهن نيمه هوشيار در برابر نفوذ كلام تأثيرپذير است.
عزم و اراده نيز مي‌تواند بر ذهن نيمه هشيارت اثر بگذارد.
بهترين راه حل تكرار است. اين فن «تلقين به خود» است.
جوان گفت:
خب، فكر مي‌كنم مجابم كرديد كه آن را بيازمايم، اگرچه بايد اين حقيقت را به شما بگويم كه هنوز ظنينم.

فصل 11: حكايت بحث درباره ارقام و قواعد
دولتمند پشت ميز تحرير نشست و كاغذي به جوان داد كه بر رويش نوشته بود:
«
تا پايان اين سال داراييهايي به ارزش 31250 دلار خوهم داشت. هر سال به مدت 5 سال اين دارايي را 2 برابر خواهم كرد، تا .... ميليونر شوم».
و سپس گفت: تو نيز قاعده‌ات مي‌تواند چنين باشد.
بايد هدف‌هاي كوتاه مدت براي بزرگترين هدفت تعيين كني.
مهمترين چيز اين است كه هدف‌هايت را برروي كاغذ بنويسي.
مراقبت فرصتها باش و همين كه فرصتي پيش آمد، بي درنگ آن را بقاپ.
با دست روي دست گذاشتن اضافه حقوقي نمي‌گيري.
پس نبايد دربرداشتن گامهاي لازمي كه تو را به هدفت مي‌رساند ترديد كني.
وقتي برنامه‌ريزي‌ات درست باشد، ذهن ناهوشيارت برايت شگفتيها خواهد آفريد. وقتي به ان دستور بدهي كه 000/10 دلار بر درآمدت بيفزايد، قطعاً ان را اجرا خوهد كرد.
«
زندگي دقيقاض به ما همان چيزي را مي دهد كه از ان انتظار داريم نه كمتر نه بيشتر»

فصل 12 : حكايت يادگيري نيكبختي و زدگي
دولتمند گفت: بيشتر مردم مي خوهند خوشبخت باشند، اما نمي دانند جوياي چيستند. پس ناگزير بي آنكه هيچگاه آن را يافته باشند مي‌ميرند. حتي اگر آن را بيابند، چگونه آن را تشخيص بدهند؟ آنها دقيقاً‌مانند جويندگان دولتمند. به راستي مي‌خواهند دولتمند شوند. اما اگر بي درنگ از آنها بپرسي چقدر مي‌خواهند در سال بدست آورند، بيشتر شان قادر به پاسخ گفتن نيستند. اگر نداني به كجا مي‌روي، معمولاً‌ به جايي نمي‌رسي».
اين از نظر جوان كاملاً مفهوم بود. به طرزي خلع سلاح كننده ساده، به فكر افتاد چرا هرگز پيش از اين به آن نينديشيده بود.
جوان پرسيد: «آيا شما هميشه خوشبخت بوده‌ايد؟»
دولتمند: «ابداً، زماني بود كه يكسر نكبت با ر بودم . انديشه خودكشي نيز به سرم زد اما آنگاه من نيز دولتمند پيري را ملاقات كردم كه تقريباً ‌همن چيزهايي را به من آموخت كه امروز به تو مي‌آموزم. نخست بسيار شكاك بودم، نمي‌توانستم باور كنم كه اين نظريه در مورد من كارگر افتد. اما چون همه چيز را ازموده بومد و هنوز ناموفق بودم و چون چيزي را از دست نمي‌دادم، مشتاق بوم كه بيازمايمش. سي ساله بودم و احساس مي‌كردم عمرم را به هدر مي دهم گويي همه موهبتها از دستم مي‌گريختند.
چندي نگذشت كه ان گونه تفكر را آغاز كردم به عبارت ديگر انقلابي در ذهنم پديد آمد. تقريباً چندي پس از اينكه با خود تكرار كردم. «هر روز از هر جهت، بهتر و بهتر مي‌شوم.»

فصل 13 : حكايت يادگيري بيان خواسته‌ها در زندگي
دولتمند كاغذي به جوان داد و گفت:
هرچه را كه از زندگي مي‌خواهي بنويس. بايد دقيق باشند»
رؤيايت چيست؟ از چه چيز راضي خواهي شد؟ اين بسيار مهم است كه همه جزئيات نوشته شوند. هرچه تصويرت دقيق‌تر باشد، مجالهاي تجلي آنها بيشتر خواهد بود. جزئيات بسيار مهمند، انديشه هايت كه به طوري اسرار آميز و غير منظره و به طور منظم تقويت مي‌شوند، وقعيتهايي را پديد مي‌اورند كه به آنها اجازه مي‌دهدبه واقعيت تبديل شود.
به خاطر داشته باشد «ايمان مي تواند كوهها را جابجا كند» و سپس اهداف ساليان گذشته پيش خود را بر كاغذي كهنه به جوان نشان داد، كه امروز به بهتر شان رسيده بود. و بعد براي قدم زدن به باغ گل سرخ رفتند.

فصل 14: حكايت كشف اسرار باغ گل سرخ
دولتمند گل سرخي چيد و به جوان داد: «بايد هزاران بار اين گل سرخ را بوئيده باشم با اين حال هر بار تجربه‌اي تازه بدست آورده دادم. چون آموخته‌ام اكنون و اينجا زندگي مي‌كنم نه درگذشته و نه در آينده!
مسئله تمركز است. اين تمركز، كليد كاميابي در همة زمينه‌هاي زندگيست.
بايد همه چيز را همانگونه كه هست ببيني. بيشتر مردم گويي در خوابند، گويي نمي‌بينند ذهنشان از خطاها و شكستهايشان و از ترسهاي آينده آكنده است.
گل سرخ مظهر زندگي است، خارهايش نمايانگر راه ترجبه‌اند، ما بايد براي فهم زيبايي هستي تاب آوريم» هرچه ذهنت نيرومندتر باشد، مشكلاتت ناچيزتر خواهد نمود اين منشأ آرامش درون است. پس تمركز كن. كه يكي از بزرگترين كليدهاي كاميابيست» و سپس به سوي خانه گام برداشتند.
دولتمند و جوان سرميز شام نشتند.
جوان گفت: «دوست دارم كسب كار را شروع كنم، اما براي آغاز چگونه پول پيدا كنم؟ آه در بساطم نيست، بانكي را نمي‌شناسم كه وام بگيرم، وثيقه هم ندارم. صاحب هيچ چيز نيستم. جز يك اتومبيل بي ارزش!»
دولتمند گفت كه اين را تكرار نكن، مردم اكثراً بيش از انكه بيازمايند، دست مي كشند! در اوضاع وشرايط كنوني، براي رسيدن به هدفت، اگر واقعاً بخواهي براي گرفتن وامت چه مي كني؟»
جوان گفت: نظري ندارم.
دولتمند: «حتي اصلاً به خاطرت نمي‌رسد از دولتمندي كه تو را تشويق مي‌كند پول بگيري؟
جوان بي درنگ گفت: آيا شما 25000 دلار پول به من قرض مي دهيد؟
دولتمند پول را به جوان داد او از شادماني لبريز شد.
دولتمند گفتك من اين پول را به تو قرض نمي‌دهم بلكه مي‌بخشم. روزي تو نيز بايد آن را به كس ديگري بدهي،‌سالها پس از اكنون، كسي را خواهيد ديد كه در وضعيت امروز توست. از روي شهود او را خواهي شناخت. بايد معادل ارزشي را كه امروز از اين پول دارد به او بدهي.
پير مرد بيرون رفت. جوان خود را تنها يافت. سرش آكنده از انديشه‌ها و دستش سرشار از پولي كه دولتمند به او داده بود.

فصل 15: حكايت لحظه‌اي كه هريك به راه خود مي رود
جوان براي مدتي دراز تنها نماند. مستخدم پايكتي در دست، از راه رسيد: پاكت را به دست جوان داد و گفت: «سرورم اين پاركت را به منمحول كردند تا به شما بدهم. گفتند بايد آن را در خلوت اتاقتان بخوانيد. مي توانيد روزي ديگر را در اينجا بگذرانيد. آنگاه بايد برويد. اين خواسته سرور من است. جوان از او تشكر كرد و بي درنگ به اتاقش رفت. به هر جهت، اين بار احتياطاً در را اندكي باز گذاشت...
پاكت با مومي قرمز به شكل گل رخ مهر شده بود. جوان لبه تخت نشست و به دقت مهر و موم را گشود. از آن رايحه لطيف گل سرخ مي‌تراويد. وصيت نامة دولتمند آني را بيرون كشيد. وصيت نامه خارق‌العاده كه با دست و باحروف درشت شاهوار نوشته شده بود، گويي نفس مي كشيد و سرشار از حيات خود بود. نامه دست نوشته زيباي ديگري با جوهر سياه نيز همراهش بود.
چنين خواند: «اينها آخرين درخواستهاي منند. همه كتابهاي كتابخانه‌ام را براي تو مي‌گذارم. بعضياً معتقدند كه كتابها يكسر بي ارزشند. بر اين اعتقادند كه خود شان جهان را باز مي‌سازند. و چون از دانشي كه در كتابها يافت مي‌شود بهره‌يي نبرده اند، بدبختانه خطاهاي نايكان خود را تكرار مي كنند. به اين طريق، وقت و ثروت هنگفتي را به هدر مي‌دهند.
«
از سوي ديگر، به تله اعتماد به هر آنچه كتابها مي گويند نيفت. نگذار آنان كه پي شاز تو آمده اند به جاي تو بينديشند. فقط چيزي را نگاه دار كه فراسوي گذر زمان است.»
«از نخستين ديدارمان كوشيده‌ام مرواريدهاي فرزانگي را كه توانسته‌ام در طول عمر درازم برچينم به تو برسانم. در اين مدركف چند انديشه را كه نمايانگر ميراث معنوي من است خواهي يافت. مي خوهم آنها ره بدست افرادي هرچه افزونتر برساني. به مردم درباره رويارويي ما و اسراري كه آموخته اي بگو. اگرچه پيش از اين كار، خودت بايد آنها را بيازمايي. شيوه يي كه آزموده نشده و به اثبات نرسيده كاملاً فاقد ارزش است.»
«
در طول شش سال دولتمند خواهي شد. در آن هنگام اين آزادي را خواهي داشت كه براي تسهيم اين ميراث با مردم، گامهاي لازم را برداري.»
«
اكنون بايد بروم گل سرخهانم منتظرند.»
بغض گلوي جوان را فشرد، و لحظه يي در سكوت نشست.
به سوي باغ دويد و ديد كه دولتمند در نيمه راهي كنار بته گل سرخي دراز كشيده است. دستهاي پير مرد روي سينه اش بود و يك شاخه گل سرخ بدست داشت. چهره اش كاملاً آرام بود.

به اميد روزي كه حسابهاي بانكي همتون ودلتون و زندگيتون سرشار از ثروت و نعمت و پاكي و موفقيت باشه






نوشته شده در دوشنبه 27 ارديبهشت 1389 توسط میلاد حیدری| تعداد بازدید : 7370 | لينك ثابت |

خلاصه داستان چه کسی پنیر مرا جاه به جا کرد

درباره : معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,




خلاصه کتاب کی پنیر مرا جابه جا کرد

اثر: دکتر اسپنسر جانسون

ترجمه: لعیا عندلیب

راهی شگفت انگیز برای مقابله با هرگونه تغییر در کار و زندگی

پنیر را همانند ( هدفی ) بدانید، که پیش به سوی آن قدم بر می دارید .

کی پنیر مرا جا به جا کرد ؟
با نقل یک داستان موضوع را بهتر درک خواهید کرد :
روزی روزگاری در سرزمینی دور چهار شخصیت کوچک زندگی می کردند . دو تا از آنها موش زن وشوهر بودند و دو تای دیگر آنهای آدم کوچولو بودند .
آنها هر روز صبح به سمت ایستگاه پنیر می دویدند تا از لقمه های تازه ی خوشمزه لذت ببرند .
داشتن پنیر باعث خوشحالی است .
هر چه پنیر بیشتر برایت اهمیت داشته باشد، بیشتر می خواهی آن را نگه داری و به آن بچسبی .

این برنامه تا مدتی نسبتا طولانی ادامه داشت .
اما بعد از مدتی جریان عادی زندگی آنها تغییر کرد :

چون صبح روز بعد پنیری در آنجا نبود و با ناراحتی به خانه ی کوچولو یشان برگشتند. از این به بعد آنها هر روز صبح به ایستگاه می رفتند و پنیر را در آنجا نمی یا فتند .
و به خود می گفتند : کی پنیر مرا جا به جا کرده است ؟ یعنی چه پنیر نیست ؟ این انصاف نیست !!

و بالاخره آنها به نبودن پنیر قانع شدند و تصمیم گرفنتد به دنبال جای دیگر بگردند . یعنی راه خود را تغییر دهند .
یعنی :

اگر تغییر نکنی ، نابود می شوی .
هرازگاهی پنیر را بو کن تا متوجه کهنه شدنش بشوی .


و حرکت در مسیر جدید به تو کمک می کند تا پنیر ( راه ) تازه ای پیدا کنی .
آنها همچنان در راهرو های تاریک به دنبال پنیرشان می گشتند .
اگر بر ترست غلبه کنی، احساس آزادی می کنی .

آنها متوجه شدند که اگر زودتر راه افتاده بودند قطعا مقدار زیادی پنیر تازه پیدا می کردند .
هر چه سریعتر پنیر قدیمی (هدف قدیمی ) را رها کنی، سریعتر پنیر تازه ( هدفی تازه ) پیدا می کنی .

در مار پیچ به جستجو بردن ، امن تر از ماندن در وضع بی پنیری (بی هدفی ) است .

باورهای قدیمی تو را به سوی پنیر جدید ( هدفی معلوم ) هدایت نمی کنند .
وقتی ببینی که می توانی پنیر تازه ( هدفی تازه ) پیدا کنی و از آن لذت ببری راهت را تغییر می دهی .
تصور لذت بردنم از پنیر تازه ، حتی بیش از پیدا کردن آن مرا به سوی آن هدایت می کند .
توجه زود هنگام به تغییرات کوچک ، به تو کمک می کند تا خود را با تغییرات بزرگی که در راه است ، زودتر خود را تطبیق بدهی

دست نوشته های آن چهار شخصیت کوچک در جست و جوی پنیر شان :

تغییر ایجاد می شود .
به انتظار تغییر باش .
تغییر را زیر نظر داشته باش .
به سرعت خود را با تغییرات وفق بده .
تغییر کن .
از تغییر لذت ببر .
آماده باش تا به سرعت تغییر کنی وهر بار از آن لذت ببری.
به یاد داشته باشید : همراه با پنیر حرکت کنید .
و می فهمید هنگامی که اوضاع تغییر می کند ، به نفع ماست که کارهای ساده موثری انجام دهیم .





نوشته شده در یکشنبه 26 ارديبهشت 1389 توسط میلاد حیدری| تعداد بازدید : 3763 | لينك ثابت |

خلاصه کتاب هدیه (اسپنسر جانسون)

درباره : معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,


با سلام ، حتما این داستان مختصر را بخوانید و می دانید که بودن در زمان حال چقدر شما را در حال و آینده موفق می سازد .

خلاصه کتاب هدیه
نوجوانی که با پیر مردی در مورد هدیه صحبت می کردند . نوجوان به پیرمرد گفت : شما به من گفتی وقتی هدیه را دریافت کنم خوشحال ترو موفق تر خواهم بود . پس منظورتان از موفق تر چیست ؟
پیرمرد جواب داد : موفق تر بودن ، یعنی پیشرفت به سوی چیزی که آن را مهم می دانی .
نوجوان سر درگم شد و معنای هدیه آن جور که باید بداند ،ندانست .
پیرمرد جواب داد :
تو قبلا می دانستی هدیه چیست ؟
تو قبلا می دانستی کجا آن را پیدا می کنی .

و تو قبلا می دانستی چگونه می تواند ترا خوشحال تر و موفق تر سازد .
وقتی جوان تر بودی آن را بهتر می شناختی .
فقط آن را فراموش کرده ای .

و نوجوان پا به جوانی گذاشت و هنوز در فکر حرفهای آن پیرمرد بود که هدیه به معنای چیست ؟
او شغلش چمن زنی بود و از بودن در زمان حال خوشحال بود و از کارش لذت می برد .
و بعد در یک لحظه آن را دریافت .
و پی برد منظور از هدیه چیست .....
چیزی که همیشه بوده است ؛ چیزی که هم اکنون حقیقت دارد :
هدیه گذشته نیست ، هدیه آینده نیست .

هدیه زمان حال است .
هدیه ، یعنی اکنون !

مرد جوان هرچه بیشتر به زمان حال می اندیشید ، آن را بهتر درک می کرد . بودن در زمان حال ، یعنی تمرکز بر روی آنچه اکنون اتفاق می افتد . یعنی قدر دانی از هدایایی که هر روز به تو تقدیم می شود .

او به پیش پیرمرد رفت و گفت که هدیه را یافته ام : هدیه همان حضور داشتن در زمان حال است
و پیرمرد گفت : به این توجه کن :
حتی در شرایط بسیار دشوار هنگامی که بر آنچه در لحظه ی اکنون درست است تمرکز می کنی احساس شادی بیشتری خواهی داشت و در نتیجه انرژی و اعتماد لازم را برای کنار آمدن با آنچه امروز درست نیست ، بدست می آوری .
این را همیشه به یاد داشته باشید !!!
بودن در زمان حال به معنی از خود راندن پریشانی ها ست ،
و توجه کردن به آنچه اکنون مهم است .
تو با آنچه امروز به آن توجه می کنی ، زمان حال خود را می سازی.

مرد جوان گفت : « پس حتی در شرایط سخت باید آشفتگی های کم اهمیتی را که مانع بودنم در زمان حال می شود ، از خود دور کنم .»
پیرمرد گفت :
اگر از گذشته چیزی نیاموخته باشی ،
مشکل میتوانی ، آن را رها کنی .

ولی همین که از آن چیزی آموختی و گذشتی ،
زمان حال را بهبود می بخشی .
این جملات را به خاطر بسپارید .
مرد جوان گیج شده بود و باز پرسید : « چه موقع باید تنها در زمان حال باشم و چه موقع باید از گذشته پند بگیرم ؟ »
پیرمرد جواب داد :
آن هنگام که در زمان حال احساس ناراحتی یا شکست می کنی ،
زمان آن است که از گذشته بیاموزی ،
یا برای آینده برنامه ریزی کنی .

به آنچه در گذشته روی داده است توجه کن .
چیزهای مهم از آن بیاموز .
از آنچه آموختی ، برای بهبود بخشیدن
زمان حال ، بهره بگیر

تو نمی توانی گذشته را تغییر دهی ،
ولی می توانی از آن پند بگیری .
هنگامی که همان شرایط به وجود می آید ،
تو می توانی متفاوت عمل کنی
تا از زمان حال شاد تر و توفیق آمیز تری
لذت ببری .
مرد جوان می خواست بداند « برنامه ریزی برای آینده به حضور در زمان حال چه ارتباطی دارد ؟ »
جواب داد :
هیچ کس نمی تواند آینده را پیشگویی کند یا بر آن تسلط یابد .

با این همه ، برای آنچه می خواهی انجام شود
هرچه بیشتر برنامه ریزی کنی ،
نگرانی کمتری در زمان حال ،
و شناخت بیشتری نسبت به آینده خواهی داشت .
و طرح تصویری از آینده ای شگفت انگیز را امروز آغاز کن.
برای کمک به تحقق چنان آینده ای ، نقشه ای واقع بینانه خلق کن .
نقشه ات را در زمان حال به اجرا در آور .
چند نکته عبرت آمیز از این درس :
عملکرد تو به هدفت بستگی دارد .
وقتی می خواهی خوشحال تر و موفق تر باشی
وقت آن است که در زمان حال حضور داشته باشی .

وقتی می خواهی زمان حال تو بهتر از گذشته باشد
وقت آن است که از گذشته بیاموزی .

زمانی که می خواهی آینده ات از حال بهتر باشد
وقت آن است که برای آینده برنامه ریزی کنی .

وقتی با هدف زندگی و کار می کنی ، و به آنچه اکنون مهم است پاسخ می دهی .
برای رهبری ، مدیریت و حمایت ،
دوست داشتن و دوست بودن
توانایی بیشتری خواهد داشت .

تعریف موفقیت : موفقیت یعنی بدل شدن به کسی که شایسته ی زیستن است و پیش رفتن به سوی هدفهای ارزشمند .
سه راه برای استفاده ی امروز از لحظات زمان حال :
بودن در زمان حال
آموختن از گذشته
برنامه ریزی برای آینده





نوشته شده در یکشنبه 26 ارديبهشت 1389 توسط میلاد حیدری| تعداد بازدید : 3283 | لينك ثابت |

معرفی کتاب قانون جذب

درباره : معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,معرفی کتاب ,



قانون جذبممکن است ندانی، اما قانونی مقتدر در زندگی تو سرگرم کار است که قانون جذب نام دارد و همین الان در حال جذب افراد و مشاغل و موقعیت‏ها و ارتباطات در زندگی توست. این عالی نیست؟

این کتاب به تو یاد می‏دهد که قانون جذب چگونه برای تو کار می‏کند، و چطور می‏توانی با استفاده از آن تغییراتی در زندگی خودت ایجاد کنی و به آنچه می‏خواهی برسی.

با استفاده از قانون جذب:
ثروتت را افزایش می‏دهی.
زوج دلخواهت را پیدا می‏کنی.
شغل دلخواهت را پیدا می‏کنی.
به اهدافت می‏رسی.
از جذب آنچه نمی‏خواهی، جلوگیری می‏کنی.

پیشگفتاری از مایکل لوسیر

قبل از اینکه چیزی در مورد قانون جذب یاد بگیرم. از زندگی حرفه‏ای‏ام راضی نبودم. درگیر شغلی بودم که مرا به هیچ جا نمی‏رساند و هیچ فرصتی به من داده نمی‏شد تا خلاق باشم. ساعات طولانی کار می‏کردم و وقت کمی برای پرداختن به علایق بیرونی‏ام داشتم. حتی با اینکه خوابی دیده بودم که برای رها کردن کارم به من انگیزه می‏داد، این کار را نکردم. هشت سال طولانی در آن شغل دوام آوردم، چون به درآمدش نیاز داشتم.

به هرحال، به محض اینکه در مورد قانون جذب چیزهایی یاد گرفتم، همه چیز تغییر کرد. شروع به پیگیری خواسته‏هایم کردم، مثل مربیگری و تدریس، که احساسی خوب به من می‏داد. بنابراین نتیجه گرفتم که «احتیاج دارم بیشتر به این کار بپردازم.» از قانون جذب استفاده کردم تا اطلاعات بیشتری به دست بیاورم و فرصت‏ها و موقعیت‏ها را برای مربیگری و تدریس جذب کنم.

مایکل لوسیر - نویسنده کتاب قانون جذب

مایکل لوسیر (نویسنده)

با این که هنوز هم کار دولتی داشتم، در عرض یک سال در بیش از پنجاه همایش آموزش دادم و حالا چیزی نمانده بود به آرزویم برسم: یعنی روزهایم را صرف تعلیم دیگران در مورد قانون جذب کنم.

آرزوهای من شناسایی شد، به تدریج، توانستم کارفرمای خود را متقاعد کنم فقط چهار روز در هفته کار کنم، که این اولین باری بود که کارفرمایم به چنین کاری تن می‏داد. به مدت پنج سال، چهار روز در هفته کار کردم که بعد به سه روز در هفته تقلیل یافت و همزمان حواسم را بر کار مربیگری‏ام متمرکز می‏کردم. در سال 2000 کارم را ول کردم و هرگز به گذشته نگاهی نینداختم.

و امروز از زندگی‏ حرفه‏ای‏ام راضی هستم. هرگز تا این حد احساس سرزندگی و خلاقیت نکرده بودم. از لحاظ مالی هم وضعم به مراتب بهتر از زمانی است که برای کسی دیگر کار می‏کردم. مردم همیشه از من می‏پرسیدند چطور زندگی‏ام این‏قدر عالی و معرکه است. بنابراین من این حکایت را برایشان می‏گفتم، و اینکه درک قانون جذب بود که همه چیز را برایم میسر کرد.

 

آنچه دیگران درباره این کتاب می‏گویند

اتل جی لرد - دستیار گروه امور پرورشی
پیام مایکل لوسیر، دیدگاه تو را نسبت به خودت و دیگران تغییر می‏دهد. من پی برده‏ام که قانون جذب هم الهام‏بخش است و هم شفابخش.

مری مرکدینت - سخنران و مؤلف
مایکل لوسیر از موهبتی بزرگ برخوردار است، چرا که می‏تواند اصول نظری را به نتایجی تقطیر کند که کارایی دارد. خواندن قانون جذب آسان است، کاربردش نیز به همچنین، و از همه مهم‏تر، به راستی کارآیی دارد. 

مارک چارلتون
یکی از عمیق‏ترین دگرگونی‏ها در تفکر ما، در نظر گرفتن ارتباط اساسی بین این است که ما کیستیم و چه چیزی را به خود جلب می‏کنیم. مایکل لوسیر، خردمندانه در این کتاب نشان می‏دهد که چطور این ارتباطات را از طریق یادگیری جذب آنچه یا آنکه در زندگی می‏خواهیم، تغییر دهیم. انتشار این کتاب موهبت است.

لیندا شاملفل - مربی و سخنران
کتاب مایکل مباحث فلسفی و بالقوه پیچیده را به نحوی ساده توضیح می‏دهد. دست به هر اقدامی بزنی،
کائنات به همان نسبت به تو پاداش می‏دهد. زندگی اجتماعی و حرفه‏ای من با توسل به گام‏های آسانی که مایکل در این کتاب آورده است، زیر و رو شد.

 

شناسنامه کتاب

  • نام: قانون جذب
  • عنوان اصلی: Law Of Attraction
  • موضوع: مثبت‏نگری، موفقیت، تفکر نوین، اعتماد به نفس
  • نویسنده: مایکل لوسیر
  • مترجم: نفیسه معتکف
  • ناشر: درسا






نوشته شده در شنبه 25 ارديبهشت 1389 توسط میلاد حیدری| تعداد بازدید : 3962 | لينك ثابت |

اخرین مطالب ارسالی

صفحات وبلاگ